ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣١٣ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
او را پس مىدهد به من و هر چند هستم من خسيس در هنگامى كه مىطلبد خداى من اطاعت را و همه ستايش براى خداست كه مستوجب است از من شكرگزارى را و هر چند هستم من كه كم است شكرگزارى من و همه ستايش براى خداست كه واگذاردند مرا مردمان بسوى او پس بخشش نمود به من و وانگذاشت مرا بسوى ايشان تا آنكه خفّت دهند مرا اى پروردگار من كافى است شفقت تو از روى مهربانى و كارگذارى تو[١] از جهت عوض.
ربيع گويد كه پس من به آن حضرت گفتم كه: يا ابن رسول اللَّه بدرستى كه اين جبّار (يعنى منصور) هر كسى را كه اراده قتل او را داشته باشد، به من اظهار مىنمايد. و بخدا سوگند كه مسيّب بن زهير را طلب نمود و به او شمشيرى را داد و زدن گردن ترا امر نمود و بدرستى كه من ترا ديدم كه لبهاى خود را حركت مىدادى در وقتى كه داخل شدى و چيزى را مىخواندى كه من آن را نفهميدم. پس آن حضرت فرمودند كه نيست اين جاى سؤال آن. پس من به نزد آن حضرت در وقت عشا رفتم و از آن حضرت سؤال نمودم. پس فرمودند كه بلى: پدر من از جدّم حديث نموده است آنكه رسول خدا ٦ چون كه بر آن حضرت طائفه يهود و قبيله فزارة و گروه غطفان جمعيّت نمودند و اين مضمون آيه كريمه است:
«اى مؤمنان وقتى را به ياد آوريد كه كفّار بر شماها از طرف بالاى شهر و از طرف پائين آمدند و در وقتى كه ميل نموده بودند چشمهاى شما به طرف بالا (يعنى از حيرت بازمانده بودند) و در وقتى كه از ترس و شدّت دلها به گلوها رسيده بود و گمان داشتيد به خدا گمان آنكه همه شماها هلاك شويد پس ترا و قوم ترا يارى كرديم و شما را از شدّت خوف و بيم هلاكت نجات داديم».
و آن حضرت فرمودند كه: آن روز از سختترين روزها بر پيغمبر ٦ بود. پس بودند كه داخل مىشدند و بيرون مىآمدند و به آسمان نگاه مىكردند و مىفرمودند كه: «تنگ شو بر ايشان كه فراخ خواهى شد». پس آنگاه در اثناء شب بيرون آمدند. پس شخصى را ديدند. پس به حذيفه گفتند كه همراه آن حضرت بود كه: ببين آن شخص كيست؟ حذيفه بعد از ملاحظه گفت: يا رسول اللَّه اين شخص علىّ بن ابى طالب ٧ است. پس حضرت رسول ٦ فرمودند كه: يا ابا الحسن آيا نترسيدى از آنكه به تو چشم زخمى برسد؟ حضرت امير المؤمنين ٧ فرمودند كه: به درستى كه من نفس خود را براى خدا و رسول او بخشيدهام و در اين شب از جهت پاسبانى مسلمانان بيرون آمدهام. پس هنوز كلام ايشان تمام نشده بود كه جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمّد به درستى كه خداى تعالى بر تو سلام مىفرستد و مىگويد كه:
به تحقيق ايستادگى علىّ بن ابى طالب را در اين شب دانستم و براى او از خزانه پنهان علم خود كلمهاى چند به هديه فرستادم كه به اينها كسى تعويذ نمىكند و پناه نمىآورد از شرّ شيطان ياغى و نه از شرّ پادشاه ظالمى و نه از سوختن به آتش و نه از غرق شدن به دريا و نه از زير انبوه ماندن و نه از ديوار شكسته و نه از حيوان درّنده و نه از دزد راهزنى، مگر آنكه خداى تعالى او را از اين بلاها ايمن گرداند و آن دعا اين است:
[١] -يعنى كارگذارى تو مرا كافى است به دادن ثواب به من و عقاب نمودن دشمن مرا در آخرت در عوض آزار و تعبى كه من در دنيا از دشمن كشيدهام يا آنكه نگاهداشت و محافظت تو مرا كافى است از محافظت ديگران از شرّ دشمن. و اللَّه يعلم