ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٨٧ - ١ - قنوتهاى مولا و سيد ما امام حسن
الف:
اى كسى كه به سبب پادشاهى او انتقام مىكشد ستم رسيده شده و بود نمودن او چنگ در مىزند جراحت رسيده شده پيشى گرفته است[١] خواهش تو و تمام است[٢] [و پايان يافت] كلمه تو و تو بر همه چيز بسيار قادرى و به امرى كه جارى مىنمائى تو آن را دانائى اى حاضر در هر پنهانى و اى داناى هر نهانى[٣] و اى پناه هر فرو مانده، گمراه است در شأن تو فهمها و پاره پاره شده است[٤] در نزد تو دانشها و توئى خداى هميشه زنده به خود بر پاى[٥] هميشه و ازلى[٦] به تحقيق كه مىبينى تو[٧] چيزى را كه تو به آن چيز دانائى و در آن[٨] حكمكنندهاى و از آن چيز حلم نمايندهاى (يعنى در دنيا) و تو بيارى نمودن بر برطرف كردن آن و مددكارى بر بازداشتن از آن غير عاجزى و به سوى تو است بازگشت هر چيزى هم چنان كه از اراده تو است حادث شدن آن و به تحقيق كه ظاهر نمودهاى تو اعتقادها و قصدهاى هر طايفهاى را و پنهان نمودهاى نيّتها و كارهاى نهانى جماعتى ديگر را، و جارى نمودهاى تو امرى را كه حكم نمودهاى تو آن را و تأخير نمودهاى[٩] تو چيزى را كه نيست فوتى بر تو در آن چيز، و تكليف نمودهاى تو[١٠] عقلها را قدرى كه توانستند كه متحمّل شوند آن را در علم پنهان تو تا آن كه هلاك و كافر شود[١١] كسى كه كافر شده است بعد از علم به حجّت و دليل، و
[١] -يعنى خواهش تو بر خواهش بندگان پيشى گرفته است، يعنى آن چه تو آن را خواستهاى و مصلحت در آن دانستهاى، مىشود؛ نه آن چيزى كه عباد خواهند و به حسب ظاهر آن را خير دانند. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى حكم كردن و امر نمودن تو در ايجاد موجودات به كلمه كن تمام است و نقصى و احتياج به چيزى در آن نيست، يا آن كه مراد از كلمه، حجّت و دليل است يعنى حجّت و دليل تو بر عباد تمام است و در آن نقصى نيست كه عبارت از فرستادن پيغمبران و ائمّه باشد. و اللَّه يعلم
[٣] -سرّ هر اعتقادى است، يا نيّت و قصدى است، يا كارى است كه كسى آن را پنهان نمايد و به شخصى اظهار نكند. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى قطعه قطعه و مختلف است رأيها و مذهبها در نزد تو، يعنى هر شخصى ترا به نحوى شناخته، چنان كه بعضى مسلمان و بعض كافر و در هر قسمى اصناف مختلف هستند، و احتمال دارد كه تقطّع به معنى انقطع باشد، يعنى منقطع شده است و نرسيده است در نزد تو علمها يعنى هيچ علمى به چگونگى و كنه ذات تو نمىرسد. و اللَّه يعلم
[٥] -يا آن كه قائمى به ايجاد و امور متعلّقه به موجودات. و اللَّه يعلم
[٦] -ديموم در اصل به معنى بيابان وسيع و بىپايان است، يعنى وجود تو اوّلى و آخرى ندارد، يا آن كه صفات تو از جود و رحمت و قدرت تو غير متناهى است و آخرى ندارد.
و اللَّه يعلم
[٧] -يعنى تو كارهاى بندگان را از خوب و بد و اطاعت و عصيان و گناه و عبادت مىبينى و به همه آنها دانا و مطّلع هستى. و اللَّه يعلم
[٨] -يعنى در آخرت يا در دنيا و آخرت هر دو. و اللَّه يعلم
[٩] -يعنى تاخير نمودهاى چيزى را كه آن از تو فوت نمىشود، يعنى برطرف نمىشود، و البتّه كه واقع خواهد شد و ليكن بنا بر مصلحت تو آن را تاخير نمودهاى، كه عبارت از ظهور حضرت صاحب الامر و دولت مؤمنان است، يا آن كه عبارت از حساب نمودن و مؤاخذه كردن و جزا دادن مؤمنان و عقاب كردن كافران در روز قيامت است. و اللَّه يعلم
[١٠] -يعنى تكليف نمودهاى تو عقلها را به قدرى كه در علم پنهان تو بوده كه مىتوانند و مقدور و ممكن ايشان هست كه متحمّل آن شوند. ما حصل آن كه تو احدى را تكليف ما لا يطاق ننمودهاى، و ممكن است كه ما تحمّلت به فتح تا خوانده شود، كه خطاب باشد به جناب اقدس الهى يعنى اظهار نمودهاى و تعليم كردهاى تو به عقلها آن چيزى را كه متحملشدهاى و دانستهاى تو آن را در علم خود كه از خلايق پنهان است. و اللَّه يعلم
[١١] -يعنى جناب اقدس الهى به بندگان خود عقل و فهم داده و به قدر طاقت به ايشان تكليف نموده و ارسال پيغمبران و نصب ائمّه و اتمام حجّت خود بر ايشان نموده تا آن كه هر گاه شخصى كافر شود و به گمراهى افتد او را عذرى نباشد و آن شخصى كه ايمان آورده باشد ايمان او از راه عقل و برهان باشد. و اللَّه يعلم