ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٥٨ - الف دعاهاى رسول خدا
به بركت آن ماه و مملوّ شدند به بركت آن درياها و ايستادهاند به بركت آن كوهها و به آن نام كه بپاى ايستادهاند به بركت آن عرش و كرسى و به حقّ آن نامهاى پاكيزه پنهان كردهشدهها در خزانه، سپردهشدهها در علم پنهان نزد خدا و به آن نام كه نوشته شده است بر برگ درخت زيتون پس انداخته شد[١] در آتش پس نسوخت و به حقّ آن نام كه روان شد به بركت آن خضر كه بر او باد سلام بر روى آب پس تر نشد پاهاى او و به آن نام كه گشوده مىشود به بركت آن درهاى آسمان و به بركت آن جدا ساخته مىشود[٢] هر كار تقدير و حكم كرده شده و به آن نام كه زد[٣] به بركت آن موسى عصاى خود را به دريا پس آب شكافته شد پس هر قطعهاى از آن مثل كوه بسيار بزرگ گرديد و به آن نام كه عيسى پسر مريم به بركت آن را مرده را زنده مىنمود و به بركت آن كور مادرزاد و پيس را به اذن خدا شفا مىداد و به آن نامها كه مىخوانند به آن نامها خدا را[٤] جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل و حاملان عرش و مقربان از فرشتگان و كسى كه باشد در حولى و دور ايشان از فرشتگان و جماعتى كه لطيف[٥] و صف كشندگان[٦] و تسبيحكنندگانند و به حقّ نامهاى خدائى كه فراموش نمىشود و به حقّ ذات خدا كه كهنه نمىشود و به نور خدا كه خاموش نمىشود و به غلبه خدا كه سست نمىگردد[٧] و به توانائى خدا كه ستم رسيده نمىشود و به پادشاهى او كه برطرف نمىگردد و به قدرت او كه تغيير نمىيابد و به آن عرش كه حركت نمىكند[٨] و به آن كرسى كه زايل نمىشود و به آن چشم كه نمىخوابد و به آن بيدارى كه فراموش نمىكند و به حقّ آن زندهاى كه نمىميرد،
[١] -اشاره است به حكايت حضرت ابراهيم ٧.
[٢] -اشاره است به قول خداى تعالى كه فرمودهاند« فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ» يعنى در شب قدر همه قرآن به بيت المعمور دفعه نازل شده است كه جدا ساخته و بيان كرده مىشود هر حقّى را از باطل، يا آن كه در شب قدر بيان كرده و فيصل داده مىشود هر كارى كه در آن سال حكم كرده شده و تقدير نموده شده است از حقّ و باطل و قسمت ارزاق و موعد اجلها و بلاها و منافع و مضارّ و پستى و بلندى و ساير امورى كه قابل زياده و نقصان باشد، و امام عصر را بر آنها اعلام و مطّلع مىسازند. و اللَّه يعلم
[٣] -اشاره به حكايت موسى ٧ است.
[٤] -يعنى تسبيح مىكنند.
[٥] -مراد از روحانيّون ملائكهاند كه از جهت لطافت ايشان را روحانيون گويند، يعنى جماعتى كه شبيهاند به روح به معنى نسيم، و بعضى به ضمّ« راء» خواندهاند يعنى جماعتى كه مشابهت دارند به روح انسان در لطافت- و اللَّه يعلم-.
[٦] -يعنى فرشتگانى كه صف مىكشند در حول عرش يا آن كه مىگسترانند بالهاى خود را در زير عرش يا از براى تسبيحكنندگان. و اللَّه يعلم
[٧] -يا آن كه مقصود كسى نمىشود يعنى به آن كسى نمىرسد واحد آرزوى آن مرتبه نمىتواند نمود. و اللَّه يعلم
[٨] -يعنى از جاى خود به مكان ديگر نمىرود.