ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٠٢ - ٦ - قنوتهاى حضرت امام موسى بن جعفر
ضرر بر من به حيلههاى خود خداوندا حيلهنماى با دشمن[١] از جهت انتفاع من و حيله مكن بر من و مكر نماى به دشمن از براى انتفاع من و مكر منماى به من و بنماى به من كشنده مرا از هر دشمنى يا محيلى و ضرر نمىرساند به من ضرر رسانندهاى در حالى كه تو مولائى از براى من و غالب نمىشود غلبهكنندهاى در حالى كه تو اعانتكنندهاى مرا[٢] و جارى نمىشود بر من بدى در حالى كه تو حمايتكننده من هستى خداوندا به تو طلب محافظت نمودهام[٣] و به تو چنگ در زدهام و بر تو اعتماد كردهام و نيست توانائى از براى من و نيست حركتى مگر به تو.
٦- قنوتهاى حضرت امام موسى بن جعفر ٨
الف:
اى پناه هر ترسنده، و آرامگاه هر ترسناك، و اى محل طمع هر طمعكنندهاى، و پناه هر ذليل و خوار، اى فريادرس هر ستم رسيده حيران و منزل هر سرگردان و اى سيرابكننده هر تشنهاى، و سيركننده هر گرسنهاى [هر گرسنهاى]، و پوشاننده هر برهنهاى، و اى حاضر در هر جايى بدون رسيدن به تو،[٤] و نه ديده شدن تو و نه از مطلع شدن بر صفت تو[٥] و نه بر اسرار پنهان تو عاجزند[٦] فهمها و گمراهند وهمها از مطّلع شدن بر صفت جنبندهاى[٧] [ذات شخص او] از حشرات چه جاى از اطلاع يافتن بر جسمهاى آسمانى بزرگ از آنچه خلق نمودهاى تو او را پرده حجابى از براى بزرگى تو، و كجاست احدى كه تواند داخل شدن و رسيدن به سوى
[١] -حيله و مكر نمودن خداى تعالى با بندگان و عاصيان عبارت از جزا دادن خداى تعالى حيله و مكر عاصيان و كافران را است چنان كه در قرآن وارد شده كه:« وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ» يعنى كفار مكر و حيله نمودند با خداى تعالى و مكر نمود جناب اقدس الهى با ايشان، يعنى ايشان را جزا داد و با ايشان كارى را به جاى آورد كه با جماعت مكاران و حيلهوران مىكنند. و اللَّه يعلم
[٢] -عضد در اصل به معنى بازو است و چون شخصى كه اعانت مىنمايد اكثر آن است كه به بازوى خود اعانت مىكند چه قوّت در بازو بيشتر مىباشد، لهذا بازو را عاريه آوردهاند از براى اعانت نمودن. و اللَّه يعلم
[٣] -اصل درع به معنى زره است، يعنى تو را زره خود مىگردانم، يعنى همچنان كه زره از طعنهاى دشمن محافظت مىنمايد، تو نيز مرا از ضرر او محافظت نماى. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى بدون آنكه كسى ترا ادراك كند و بتواند ترا ببيند. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى از غير آن كه مطلع شود احدى بر اوصاف و بر اسرار و باطن امور پنهان تو، يعنى كسى نمىتواند كنه ترا و صفات ترا و امرهاى پنهانى و مصلحتهاى مخفيّه ترا بشناسد. و اللَّه يعلم
[٦] -حاصل معنى آنكه همه فهمها و عقلها عاجزند از رسيدن و مطّلع شدن بر چگونگى صفات و حكمتهائى كه خداى تعالى در حشرات خلق نموده با وجود كوچكى و حقارت آنها از سائر حيوانات. مثلا آن صفاتى را نمىتوان دانست كه در مورچه از قوّت شامه و باصره و شعور و سائر صفات او خلق شده، چه جاى آنكه توان اطلاع يافتن بر چگونگى صفات و حكمتهائى كه در خلق آسمانها و آفتاب و ماه و سائر ستارهها است، كه همه حاجب و مانعند از اطلاع يافتن بر چيزهائى كه از آثار عظمت جناب اقدس الهى در عرش و كرسى و لوح محفوظ است، پس به طريق اولى لازم آيد كه نتوان رسيدن و اطلاع يافتن بر چگونگى صفات و كنه ذات كسى كه كمال مباينت و جدائى ميان او و ميان همه مخلوقات باشد يعنى جناب احديت، و كجا است شخصى كه تواند رسيدن به چيزى كه به او كسى رسيده نمىشود و بر چگونگى او احدى مطّلع نمىگردد. و اللَّه يعلم
[٧] -يعنى از جانورى كه از ذات آن شخص بهم رسيده است.