ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٤٢٣ - ك دعاهاى حضرت امام ابو الحسن على نقى
ناگاه گرفتن پادشاهى با قوّت و برطرف نماى از او نعمتش را و پادشاهىاش را و كند كن از او تندى سپاهش را و مددكاران او را و برطرف كن مملكت او را نهايت برطرف كردنى و پراكنده نماى يارىكنندگان او را نهايت پراكندگى و برهنه نماى او را از نعمت خود[١] كه برابر نكرده است آن را به شكرگزارى و بيرون كن از او جامه[٢] غلبه دادن تو او را كه مكافات ننموده است او را به نيكوئى و بشكن پشت او را اى شكننده پشت متكبران و برطرف كن او را اى برطرف كننده امتهاى گذشته و هلاك كن او را اى هلاك سازنده قبيلههاى ستمكننده و خوار كن او را اى خواركننده گروه فسادكنندگان و كوتاه كن زندگانى او را و برطرف نماى پادشاهى او را و محو كن نشان او را و قطع كن خبر او را و خاموش كن[٣] آتش فساد او را و تاريك كن روز او را و بىنور گردان آفتاب دولت او را و بيرون كن جان او را و سست گردان سختى او را و ببر [قطع كن] كوهان رفعت او را[٤] و بر خاك مال بينى او را[٥] و مگذار براى او[٦] سپرى نگاهدارنده مگر آنكه پاره نموده باشى او را و نه ستونى مگر آنكه شكسته باشى تو آن را و نه كلمه[٧] جمع گرديدهشدهاى مگر آنكه پراكنده كرده باشى تو آن را و نه پايه بلندى مگر آنكه پست نموده باشى آن را و نه قوّتى مگر آنكه سست نموده باشى آن را و نه وسيلهاى مگر آنكه قطع نموده باشى تو آن را و بنماى به او مددكاران او را و سپاه او را پراكنده كن[٨] بعد از التيام ايشان و متفرق گردان آنها را پس از موافقت نمودن در سخن و رأى و بالا نگاهدارنده سرهاى خود بعد از ظهور شدن بر امت و شفا ده به سبب برطرف شدن دولت او دلهاى متغيّر و مضطرب ترسان را و قلبهاى ستم رسيده دردناك را و فرقه حيران را و خلايق ضايع شده را و غالب گردان [و زنده گردان] به سبب هلاكت دشمن حدّهاى معطّل را و
[١] -يعنى از نعمتى كه شكر آن را بجاى نياورده است.
[٢] -سربال در اصل به معنى پيراهن و درع است و در اين مقام به معنى مطلق لباس است و ممكن است كه به معنى خود باشد. و اللَّه يعلم
[٣] -يعنى شعله آتش فتنه و فساد او را خاموش كن يا آنكه آتش مطبخ دولت و زندگانى او را خاموش كن و در اين هنگام كنايه از هلاك نمودن آن شخص خواهد بود چه هر زندهاى احتياج به برافروختن آتش دارد يا آنكه مراد از نار نور و روشنى باشد، يعنى روشنى چراغ دولت و عزّت او را خاموش كردن. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى پست و خفيف گردان او را از مرتبه بلندى كه در نظر خلايق دارد. و اللَّه يعلم
[٥] -كنايه از ذلت و خوارى است.
[٦] -يعنى و مگذار براى او حمايتكنندهاى مگر آنكه او را برطرف نمائى.
[٧] -مراد از كلمه مجتمعه جماعتى هستند كه با يك ديگر در امر خلافت و بيعت نمودن با او هم سخن گرديدهاند يا آنكه مجلسى است كه در آن مردمان جهت ذكر محاسن و مدح كردن او جمع شوند يا آنكه مجمعى است كه در آن مردمان جهت تدبير و مصلحت مملكت او جمع شوند يا آنكه مراد سپاه و لشكر اويند كه جهت اجراى احكام و اوامر جمع شوند. و اللَّه يعلم
[٨] -جوهرى ذكر نموده كه« عباديد» جمع است و واحدى از براى او نيست و به معنى طايفهاى است از مردم كه متفرق شوند و هر يك به طرفى روند بعد از آنكه همه ايشان در يك موضع مجتمع شده باشند. و اللَّه يعلم