ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٥٥ - ١١ - حرزهاى حضرت امام موسى بن جعفر
و نخوابيده است[١] از من چشم نگاهبان او. پس چون ديدى[٢] ناتوانى مرا از متحمّل شدن سنگينى بلاهاى نازله و ناتوانى مرا از مصيبتهاى زمانه هلاككننده، پس گردانيدى تو آن بلاها را از من به قدرت خود و به توانائى خود نه به قدرتى از من و نه به قوّتى از من پس انداختى او را در گودى كه براى من كنده است[٣] با نااميدى از چيزى كه آرزو داشته آن را در دنيا و با دورى از چيزى كه اميد داشته آن را در آخرت. پس از براى تو است حمد بر آن كار بقدر قابليت تو اى مولاى من. خداوندا پس فراگير دشمن مرا به غلبه خودت و كند نماى تندى غضب او را از من بقدرت خود و بگردان از براى او مشغولى در چيزى كه در جنب اوست[٤] و عجز از چيزى را كه در خاطر دارد آن دارد آن را [قصد نموده آن را]. خداوندا مسلّط گردان مرا بر او چنان غلبهاى كه بر خشم من شفادهنده و از خشم شديد من بر او وفاكننده يعنى تسلطى باشد. و مقرون گردان خداوندا دعاى مرا به قبول و منظّم گردان شكوه مرا به تغيير دادن تو آن را[٥] و بشناسان تو (يعنى برسان به او) را اندكى از عذابها كه ستمكاران را به آنها وعده نمودهاى و بشناسان مرا حسنههائى كه وعده فرمودهاى در قبول نمودن دعاى بيچارگان بدرستى كه تو صاحب نعمتهاى بزرگ و بخششهاى بسيار نافعى [يا بخششهاى عزيز و نفيس «و اللَّه يعلم»].
راوى نقل نمود كه پس قوم متفرّق شدند (يعنى اهل بيت آن حضرت) و مجتمع نشدند هنوز بر امرى مگر از براى خواندن نامه خبر مرگ موسى بن مهدى عبّاسى.
ج: به همين سندها كه سابقا ذكر شد از علىّ بن يقطين روايت شده كه گفت: بالاى سر هارون الرشيد ايستاده بودم هنگامى كه حضرت امام موسى بن جعفر ٧ را احضار كرد و حال آنكه هارون در نهايت خشم بود و آتش غضب او بر آن حضرت شعلهور بود. پس چون آن حضرت بر او وارد شدند لبهاى مبارك خود را حركت دادند و چيزى مىخواندند. پس هارون به آن حضرت روى آورد و ملاطفت و مهربانى و احسان با آن حضرت نموده، اذن داد كه آن حضرت بازگردند. پس
[١] -كنايه است از آن كه، از من غافل نمىشود و دائما چشم در آزار نمودن به من دارد و انتظار فرصت مىكشد. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى علم دارى و مىدانى.
[٣] -اشاره است به آن كه« من حفر بئرا لأخيه وقع فيه» يعنى هر كسى كه چاهى بكند براى آن كه بيندازد در آن چاه برادر مؤمن را البتّه كه خودش در آن چاه مىافتد. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى در نزديكان و خويشان و دوستان و تابعان و عمله و فعله كه در حوالى و حواشى اويند يا در كارى و امرى كه متوجّه و متولّى اوست از امور دنيوى و لهوها و لعبها تا آن كه از فكر و خيال من دور افتد. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى مقارن و متصل گردان آن حال مرا كه از آن شكوه به سوى تو آوردهام به تغيير دادن تو آن حال را يا آن كه رشتهاى گردان كه داخل در شكوه من شود چنان كه رشته داخل مرواريد مىگردد و به اين معنى است آنچه مشهور است در ميانه عربان كه منتظم گردانيدم فلان شخص را به نيزه خود يعنى نيزه خود را داخل در جوف او نمودم به حيثيتى كه سر از پشت او بيرون آورد. حاصل معنى آن كه تغيير را داخل گردان در شكوه من پس در آن هنگام شكوه من مختل و برطرف خواهد گرديد. و اللَّه يعلم