ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٢٦ - ٨ - حرزهاى حضرت امام زين العابدين
به آخرت پرده پوشيده شده[١] و گردانيديم بر دلهاى ايشان پوششها كه مانعند از آن كه بفهمند قرآن را[٢] و گردانيديم در گوشهاى ايشان گرانى را و چون ياد كنى تو پروردگار خود را در قرآن كه يگانه است، او باز گردند كافران بر پشتهاى خود در حالى كه ترسند و متنفر باشند.[٣] بگو تو كه بخوانيد خدا را يا بخوانيد رحمان را، به هر نام كه بخوانيد نيكوست پس از براى اوست نامهاى نيكو. و بلند مخوان قراءت را در نماز خود و آهسته مخوان قرآن را نيز و طلب نماى ميان جهر و اخفات راهى حدّ وسط[٤] و بگو سپاس و ثنا از براى خداست كه فرا نگرفته فرزندى را و نيست از براى او شريكى در پادشاهى، و نيست از براى او يارى و مددكارى از جهت خوارى و تعظيم كن خدا را تعظيم كردنى لايق. تسبيح گوئيد و منزه سازيد خدا را در وقت صبح و عصر. بس است مرا خدا از مخلوقات، او كافى است مرا خدا كه بس است و احتياج به غير نيست و بىنياز نيست از او چيزى. كافى است مرا خدا و نيكو وكيلى است او. كافى است خدا كه نيست خدائى مگر او، بر خدا اعتماد نمودهام و اوست پروردگار عرش بزرگ. كافران آن جماعتند كه مهر نموده است خدا بر دلهاى ايشان و گوشهاى ايشان و چشمهاى ايشان و آن جماعت ايشانند غافلان از عذاب خدا. آيا پس ديدهاى تو كسى را كه فراگرفت خداى خود را از روى خواهش خود و باز گذارد در گمراهى او را خدا بر دانش ازلى و مهر زد بر گوش او و بر دل او و گردانيد بر چشم او پردهاى پس كيست كه راه نمايد آن شخص را بعد از واگذاشتن خدا او را؟ آيا پس پند نمىگيريد شما؟ بدرستى كه گردانيديم ما بر دلهاى ايشان پوششها كه مانع انداز آن كه
[١] -پوشيده نماند كه حجاب، ساتر و پوشاننده غير مىباشد؛ پس توصيف آن به مستور از جهت كمال مبالغه است. يعنى پردهاى كه آن قدر كثيف و ضخيم است كه پوشيده شده است بعضى از آن از بعضى ديگر، پس گويا كه پرده نيز مستور است. و اللَّه يعلم.
[٢] -مخفى نماند كه حجاب قرار دادن جناب اقدس الهى از براى كفار و پوشيدن دلهاى ايشان را از فهميدن اشياء عبارت است از بازگذاردن خداى تعالى ايشان را به خودشان و قطع نمودن نظر لطف و رحمت و شفقت خود را از ايشان. پس خواهد گرديد خواهشهاى نفسانى و وسوسههاى شيطانى و علايق بدنى مثل حبّ جاه و مال و غير آن از براى كفّار حاجب و مانع از آن كه بعد از آن چيزى بفهمند، يا آن كه تأمّل نمايند و فكرى كنند، بلكه يوما فيوما شقاوت ايشان بيشتر و كفر و عصيان آنها زيادتر خواهد شد، و به اين مضمون احاديث بسيار است. و اللَّه يعلم
[٣] -حاصل معنى آن كه هر گاه در قرآن ذكر نمائى كه خدا يكى است و شريكى ندارد، پس بازمىگردند كفّار و ناخوش خواهد بود ايشان را و بسيار بد خواهد آمد و متنفّر خواهند گشت كه چرا آلهه ايشان را با خداى خود ياد ننمودهاى. و اللَّه يعلم
[٤] -از حضرت امام صادق ٧ مروى است كه حضرت رسالت پناهى ٦ قراءات نمازها را بلند مىنمودند. پس اهل شرك به مسجد آمده و به لهو و لعب و دست بر هم زدن و صفير كشيدن مشغول مىشدند، تا آن حضرت در غلط افتاده، ترك نماز و قراءت نمايند. پس اين آيه نازل شد. و در روايتى وارد شده كه اين آيه در شأن حضرت امير المؤمنين ٧ نازل شده، يعنى همه اوصاف و مرتبه او را علانيّه و به همه اصحاب اظهار مكن كه باعث زيادتى عداوت منافقين مىشود، و همگى اوصاف و امر ولايت را پنهان و مخفى نيز منماى، بلكه وسط را اختيار نماى. و اللَّه يعلم