ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٥٣٣ - دعاى عبرات
را به اختيار داشتن[١] كرم كردن و منع كردن صاحب فضيلت و معجزه با بركت است و شكننده درخت[٢] لعنت كرده شده است سخنكننده با مردمان است در گهواره و راهنماست بر راههاى راست، پنهان است از نظرها، حاضر است در همه شهرها، پنهان است از چشمها، حاضر است در دلها و خاطرها باقى مانده از نيكان است ارث برنده است مر[٣] شمشير ذو الفقار آن امامى كه ظهور مىكند در خانه خدا كه صاحب پردههاست و آن امام داناى پاك گردانيده شده است كه امام محمد مهدى پسر امام حسن است كه بر همه ايشان باد زيادترين تحيّتها و ثناها و بزرگترين بركتها و تمامترين رحمتها خداوندا پس اين جماعت پناهان و واسطههاى منند بسوى تو در حاجتهاى من و وسيلههايند براى من پس رحمت فرست بر ايشان رحمتى را كه نشناسد احدى به غير از تو مقدارهاى آن را و نرسند بسيارى از مردمان به كوچك آن و باش تو به من به بركت ايشان نزد نيكوترين اعتقاد من به تو و ثابت گردان براى من به اندازههاى خود مهيّا كردن آرزوى مرا اى خداى من نيست معتمدى براى من سختتر از تو پس ميل كردهام بسوى جانب محكم و نيست گفتارى براى من درستتر از خواندن تو پس تكيه مىكنم بر تو[٤] به سبب گفتارى محكم و نيست شفاعتكنندهاى براى من بسوى تو كه باآبروتر باشد[٥] از اين جماعت پس آوردهام من به نزد تو شفاعتكننده دوستدار مرا پس آيا باقى مانده است اى پروردگار من غير از آنكه برآورى تو حاجت مرا و آنكه رحم نمائى تو از من گريه و زارى مرا اى كسى كه نيست خدائى سواى او اى كسى كه اجابت مىكند بيچاره را هر گاه بخواند او را اى رحمكننده اشك چشم يعقوب اى برطرف كننده آزار ايّوب بيامرز مرا و رحم كن بر من
[١]« ازمة» جمع زمام است و آن در اصل به معنى مهار شتر است و مالك شدن مهار چيزى كنايه از اختيار داشتن در آن چيز است چنان كه آن كس كه مهار شتر در دست اوست اختيار دارد كه به هر كجا كه خواهد او را مىبرد. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى هلاككننده بنى اميه و ساير كافران است.
[٣] -از حضرت امام رضا ٧ منقول است كه فرمودند: ذو الفقار شمشيرى است كه جبرئيل ٧ از براى رسول خدا ٦ از آسمان آورد و آن حضرت آن را به حضرت امير المؤمنين ٧ دادند و بعضى گفتهاند كه شمشيرى بود كه منبه بن حجاج به پسر خود عاص داده بود و در جنگ بدر حضرت امير المؤمنين او را كشت و آن شمشير را به نزد پيغمبر آورد پس حضرت پيغمبر آن شمشير را به امير المؤمنين دادند و بعضى گفتهاند كه آن شمشيرى بود كه از فولادى ساخته شده بود كه در نزد كعبه پيدا شده بود و در روايتى وارد شده كه بلقيس شش شمشير به هديه جهت حضرت سليمان آورد كه از آن جمله ذو الفقار بود و در روايتى ديگر مروى است كه حضرت امير المؤمنين ٧ فرمود كه: جبرئيل به رسول خدا ٦ خبر داد كه در يمن بتى هست و از براى او كلاه خودى از فولاد است، پس شخصى را بفرست كه آن بت را بشكند و آن كلاه خود را بياورد. پس آن حضرت مرا فرستادند و من رفتم و آن بت را شكستم و آن فولاد را به خدمت آن حضرت آوردم. پس حضرت امر نمودند كه از آن فولاد دو شمشير ساختند يكى ذو الفقار و ديگرى مخدم پس ذو الفقار را خود بستند و مخدم را به من دادند و بعد از چند وقت ذو الفقار را نيز به من دادند. و اللَّه يعلم
[٤] -يا آنكه طلب اعانت مىكنم از تو. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى كه نزديكتر و پيشتر باشد قرب و منزلت او در نزد تو.