ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٤٣٥ - م دعاهاى حضرت امام محمد مهدى
مصرى از براى هر سختى و محنتى. ابو الحسن علىّ بن حمّاد مصرى به جمعى خبر داده است و او گفته كه خبر داد به من ابو عبد اللَّه حسين بن محمّد علوى و او گفته كه حديث نمود به من محمّد بن علىّ علوى حسينى مصرى كه: به من اندوه شديدى رسيد و بر من امر عظيمى از جانب مردى از اهل بلد من از حكّام آن ولايت رخ نمود. پس من از آن ترسيدم چنان ترسى كه من خلاصى از آن را اميد نداشتم. پس به سوى مشهد مولايمان و پدران خود صلوات اللَّه عليهم به حائر حضرت امام حسين ٧ متوجّه شدم از جهت آنكه به ايشان التجاء برم و به قرب ايشان پناه گيرم و امان يابم از شدّت قهر و خشم كسى كه از آن مىترسيدم و چون به آنجا رسيدم، در حائر پانزده روز اقامت كردم و دائما در شب و روز مشغول بخواندن دعا و زارى كردن بودم تا آنكه مرا حضرت صاحب الزّمان و خليفة الرّحمن عليه و على آبائه افضل التحيّة و السلام ظاهر شد. پس آن حضرت در شبى ما بين خواب و بيدارى مرا آمد و فرمودند كه: اى فرزند من تو از فلان شخص ترسيدهاى؟ در جواب گفتم: بلى، اراده دارد كه نسبت به من چنين و چنين را بجاى آورد. پس من به آقايان خود : متوسّل گشتم از جهت آنكه من به سوى ايشان شكوه نمايم، تا آنكه مرا از اين بليّه نجات دهند. پس آن حضرت فرمودند كه: چرا تو خدا و پروردگار خود و پروردگار پدران خود را به دعائى نمىخوانى كه به آن دعا پيغمبران و اجداد من صلوات اللَّه عليهم خدا را خواندهاند در وقتى كه در شدّت و سختى بودند. پس خداى تعالى از ايشان آن شدّت را برطرف كرد. پس من گفتم و كدام است آن دعائى كه ايشان خواندند تا آنكه من نيز آن را بخوانم؟ آن حضرت فرمودند كه: شب جمعه شود پس غسل كن و نماز خود را بجاى آور، پس هر گاه از سجده شكر فارغ شوى، پس اين دعا را بخوان و حال آنكه بر دو زانوى خود زارى كنان نشسته باشى.
راوى گويد كه آن حضرت مرا در پنج شب پى در پى مىآمدند و بر من اين دعا را مكرّر نمودند تا آنكه اين دعا را ياد گرفتم و چون شب جمعه شد آن حضرت نيامدند. پس من برخاستم و غسل كردم و جامه خود را تغيير دادم و بوى خوش استعمال نمودم و نماز شب را بجاى آوردم و به دو زانو نشسته خداى عزّ و جلّ را به اين دعا خواندم و چون شب شنبه شد، حضرت صاحب الامر ٧ مرا آمد به همان نحوى كه در شبها ما بين خواب و بيدارى مىآمد. پس به من فرمودند كه: دعاى تو اى محمّد مستجاب شد و دشمن تو كشته شد و او را خداى عزّ و جلّ هلاك نمود نزد فارغ شدن تو از خواندن دعا. محمّد گويد كه چون داخل در صبح شدم نبود اراده من به غير آنكه سروران خود را وداع نمايم و به منزلى كه از آن گريخته بودم، برگردم.
پس چون بيرون رفتم و به اثناء راه رسيدم، قاصدى را ديدم كه از جانب اولاد من كتابتى داشت: مضمون آنكه مردى كه شما از آن گريخته بوديد جماعتى را جمع نمود و از براى ايشان مائده را تهيّه نمود، پس چيزى خوردند و آب آشاميدند و بعد از آن قوم متفرّق شدند و آن شخص و غلامان او خوابيدند پس چون صبح شد، يافتند كه آن شخص حركتى نمىكند، چون پردهاى را كه بر روى او بود، برداشتند، او را ديدند كه كشته شده و سرش از قفا از بدن جدا گرديده و خون به راه افتاده و اين در شب جمعه بود و معلوم نشد كه كدام شخص اين كار را كرده است. و فرزندان من طلبيده بودند كه من رفتن به آن شهر را تعجيل نمايم پس چون به آن شهر رسيدم و از اين حكايت سؤال نمودم و آنكه در چه وقت كشته شدن او واقع شده بوده است؟ ظاهر شد كه در وقت فارغ شدن من از خواندن اين دعا بوده است و دعاء علوى مصرى اين است:
اى پروردگار من كيست آن كسى كه خوانده باشد ترا پس برنياورده باشى تو حاجت او را و كيست آنكه سؤال كرده باشد ترا پس نداده باشى تو مطلب او را آيا كيست