ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٨٦ - ٣ - دعاى مستجاب
امان يافتگانى بدرستى كه نمىترسند نزد من پيغمبران فرستادهشدگان مترس تو خلاصى يافتى از گروه ستمكنندگان در حالى كه نترسى تو[١] رسيدن دشمن را و نترسى تو غرق شدن را [مترس تو] بدرستى كه توئى بلندتر و نيست تهيه شدن اسباب من مگر بخدا بر او اعتماد نمودهام و به سوى او بازگشت مىكنم و كسى كه پرهيزكارى نمايد از نافرمانى خدا ميسّر مىكند خدا براى او بيرون آمدن از نقب را و روزى مىدهد او را از جايى كه گمان نداشته باشد و كسى كه اعتماد نمايد بر خدا پس او كافى است او را بدرستى كه خدا رساننده است[٢] فرمان خود را به تحقيق كه گردانيده است خدا براى هر چيز اندازهاى آيا نيست خدا كفايتكننده براى بنده خود[٣] و نيست حركتى و نه توانايى مگر بخداى بلند مرتبه بزرگ آنچه خواست خدا آن را موجود شد.
٥- و از آن جمله دعائى است كه حضرت رسالت پناهى ٦ آن را به حضرت امام موسى بن جعفر ٨ تعليم نمودهاند در وقتى كه محبوس بودند.
از عبد الله بن مالك خزاعى به سندهاى صحيح مروى است كه گفت: هارون رشيد مرا طلب نمود و گفت: يا ابا عبد الله تو با نگهداشتن اسرار و كتمان كردن رازها چگونهاى؟ پس گفتم: يا امير المؤمنين نيستم من مگر بندهاى از بندگان تو، تو هر چيز گويى اطاعت مىكنم و سرّ ترا فاش نمىكنم. پس به من گفت كه داخل اين خانه شود و بگير آن كسى را كه در اين خانه است و او را نگاهدار تا وقتى كه او را از تو طلب نمايم. راوى گويد كه: پس من داخل آن خانه شدم ديدم كه حضرت امام موسى بن جعفر ٨ در آن خانه بود. چون نگاه آن حضرت بر من افتاد، من بر آن حضرت سلام كردم و ايشان را بر اسب خود سوار كرده به خانه خود بردم و در اندرون خانه خود در بيتى داخل نمودم و در آن خانه را قفل كردم و كليد آن را همراه خود داشتم و پيوسته متولى خدمت آن حضرت بودم تا آنكه چند روز از اين گذشت. پس روزى شخصى از جانب هارون آمد و گفت كه امير المؤمنين ترا مىطلبد. پس بر او وارد شدم ديدم او را نشسته و در طرف راست او رخت خوابى افتاده و در طرف چپ او رخت خوابى ديگر گسترده. پس بر او سلام كردم، هنوز جواب سلام مرا نداده پرسيد كه چه كردى آن امانتى را كه به تو سپرده بودم. پس من مراد او را نفهميدم. پس گفت كه در مصاحب تو چه كار است. گفتم: حال او خوب است. پس گفت برو و سه هزار درهم به او بده و بگو كه به منزل خود باز گردد و بر سر اهل خود رود. پس چون برخاستم كه بروم، گفت: آيا مىدانى كه سبب خلاصى او چيست؟ گفتم: نه يا امير المؤمنين. هارون گفت كه: بر رخت خوابى خوابيده بودم كه بر جانب راست من است، در خواب شخصى را ديدم كه به من مىگفت: اى هارون موسى بن جعفر ٧ را رها كن. پس چون
[١] -سابق آيه مذكور نيست و آن اين است فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً يعنى پس بگردان براى ايشان راهى در دريا كه خشك باشد در حالى كه نترسى تو از رسيدن دشمن و نترسى از غرق شدن. و اللَّه يعلم
[٢] -يا آنكه فرمان او رسيده است يا آنكه رساننده است آنچه را كه اراده نمايد به نحوى كه آن را اراده نموده است. و اللَّه يعلم
[٣] -يعنى بلى خدا كارگذار براى بنده خود هست.