ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٢٥٥ - ه دعاهاى انتخابى از حضرت امام حسين
خدايا ببخش به من به كرم خود زيادتى در گذشتن از گناه مرا* اى كسى كه اشاره نمودهاند بسوى او آفريدگان[١] كه پناه آورند در حرم او اگر چنانچه تجاوز تو نرسد به آن صاحب تقصير[٢]* پس كيست كه بخشش نمايد بر گناهكاران به نعمتها حضرت امام حسين ٧ فرمودند كه پس پدرم به من فرمودند كه: يا ابا عبد اللَّه آيا آواز ناله اين شخص را شنيدى كه از گناه خود مىنالد و از پروردگار خود طلب فريادرسى مىنمايد؟ گفتم: بلى شنيدم، پس فرمودند كه: ملاحظه كن و آن شخص را بجوى شايد او را ببينى. امام حسين ٧ فرمودند كه: من در آن شب تاريك گشتم و در ميان خوابيدهها او را مىجستم پس چون به ميان ركن عراقى و مقام ابراهيم ٧ رسيدم، شخصى را ديدم كه به نماز ايستاده است. پس گفتم كه السّلام عليك اى بنده خدا كه اقرار به گناه خود دارى و پناه به خداى خود آوردهاى و آمرزش گناهان خود از خداى تعالى طلب مىكنى، بيا به نزد پسر عموى پيغمبر خدا ٦ كه او ترا مىطلبد. پس در سجود شتاب نمود و تشهّد و سلام داد و سخن نگفت و اشاره نمود كه پيش باش پس من پيش افتادم و آن شخص در عقب من آمد تا آنكه به خدمت حضرت امير المؤمنين ٧ آمديم. پس من گفتم كه: اين است آن شخص كه ناله مىكرد. پس امير المؤمنين ٧ نگاه كردند، ديدند كه آن شخص جوانى است بسيار خوش روى كه جامههاى بسيار پاكيزه پوشيده بود. پس فرمودند كه: اى جوان تو از كدام قبيلهاى؟ گفت: از بعضى از اعراب. پس فرمودند كه: حال تو چيست و از چه جهت گريه مىنمودى و زارى تو از بهر چيست؟ آن جوان گفت كه: چه نحو خواهد بود حال كسى كه عاق پدر خود گشته باشد و با او بىادبى نموده باشد و گرفتار به تنگى و انواع بلاها و اقسام مصيبتها شده باشد؟! او را حسرت و نااميدى فرو گرفته باشد و دعاى او مستجاب نگردد؟ پس حضرت امير المؤمنين ٧ فرمودند كه: از چه جهت حال تو چنين شد؟ آن جوان گفت: بدرستى كه من در ميان قبيله خود پيوسته به لهو و لعب مشهور بودم و دائما به نافرمانى و طرب مشغول بودم و هميشه در ماه رجب و شعبان مرتكب نامشروع و عصيان مىشدم و هيچ ملاحظه نمىنمودم و پروائى از ترس خدا نداشتم و مرا پدرى بسيار مهربان بود كه مرا از افتادن در مصيبتهاى دنيوى منع مىنمود و مرا از عقوبت و عذاب آتش اخروى مىترسانيد و مىگفت: و بسا كه از تو روزها و شبها شكوه نمايد و از دست تو ماهها و سالها فرياد برآورد و از گناهان تو فرشتگان عظام به تنگ آيند. چند چنين كارها كنى و چرا مرتكب اين قدر گناهان شوى و هر گاه پدرم در نصيحت الحاح مىنمود و در موعظه من مبالغه مىكرد او را منع و آزار مىنمودم و بر او حمله مىكردم و او را مىزدم. پس روزى از او زرى را طلبيدم كه آن را از من پنهان نموده بود، پس چون آن را مضائقه نمود، من خود رفتم كه بردارم و آن را در مصارفى صرف كنم كه هميشه مشغول به آن بودم. پس چون خواست كه مرا ممانعات نمايد و نگذارد كه من آن را بردارم پس من پدر خود را زدم و دست او را پيچيدم و آن زر را از دست
[١] -و ممكن است الخَلْقَ به نصب قاف خوانده شود بنا بر اين كه مفعول باشد براى أشار يعنى كه اشاره نموده است آن كس به سوى خود خلايق را كه پناه آورند به سوى حرم او. و اللَّه يعلم
[٢] -مخفى نماند كه نرسيدن صاحب تقصير به عفو نمودن خداى تعالى اشاره است به آنكه هر گاه عفو خداى تعالى شامل احوال گناه كارى نگردد پس از جهت كوتاهى و نارسائى و عدم قابليّت آن شخص تقصير كار خواهد بود نه از جهت كوتاهى و نارسائى عفو خداى تعالى و از اين جهت است كه چنين وارد شده هر چند به حسب ظاهر عكس است.
يعنى به حسب ظاهر بايست كه چنين باشد كه آن« كان عفوك لا يلقا بذى سرف. و اللَّه يعلم