ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٩٦ - ط دعاهاى حضرت امام على بن موسى الرضا
كافى است مرا خدائى كه كارگذارى مىكند آنچه را كه كفايت نمىكند مرا كسى غير از او و گردانيديم ما از پيش روى ايشان حاجبى را و از عقب سر ايشان مانعى را پس پوشانيديم چشمهاى ايشان را پس ايشان نمىبينند چيزى را خداوندا بزن (يعنى بر پاى كن) بر من سراپردههاى نگاهدارنده از جانب خود را كه پاره نمىكند آن را بادها و نمىدرد آن را نيزهها و كفايت كن مرا [نگهدار مرا] از شرّ آنچه مىترسم از آن به بركت روح[١] منزّه خود كه كسى كه بيندازى توجه آن روح را بر آن كس خواهد بود پنهان از چشمهاى نظركنندگان و بزرگ خواهد بود در سينههاى آفريدگان همگى و مهيّا كن براى من به بركت نامهاى نيكوى خود و صفتهاى بلند خود اسباب نيكوئى مرا در همه آنچه آرزو دارم من آن را از خوبى دنيا و آخرت و برگردان از من چشمهاى نظر بدكنندگان را و بگردان[٢] از من شرّ دلهاى ايشان را و شرّ آنچه را كه در خاطر پنهان مىكنند به سوى اراده نيكى را كه مالك نيست آن را غير تو خداوندا بدرستى كه تو توئى صاحب من و ملجأ من پس به تو ملتجى مىشوم و توئى پناه من پس به تو پناه مىآورم اى كسى كه اطاعت كردهاند [كه فرمانبردارى نمودهاند] براى او گردنهاى صاحبان جبروت و فروتنى كردهاند براى او جماعت عمالقه[٣] (كافران و ظالمان) پناه ده مرا خداوندا از رسوا نمودن تو مرا[٤] و از برداشتن پرده خود از روى كار من و از فراموش نمودن از يادآورى تو و از اعراض كردن از شكرگزارى تو، من در پناه محافظت توام در شب من و روز من و در خواب و آرام من و در بيدارى من و در حركت من بياد آوردن ترا جامه پائينى من است و ستايش كردن من ترا به زبان، جامه بالائى من است[٥] خداوندا بدرستى كه ترس من داخل در شام كرده است مرا و داخل در صباح نموده است مرا در حالى كه پناه آورندهام به تو و به امان دادن تو مرا از ترس تو و از بدى عقوبت تو و بزن بر من سراپردههاى نگاهدارندهاى از جانب خود را و روزى كن به من نگاهداشت توجه خود را به شفقت خود اى رحمكنندهترين رحمكنندگان مستجاب گردان دعاى مرا اى پروردگار عالميان.
[١] -و محتمل است كه مراد از روح قدس جبرئيل يا باقى فرشتگان باشد. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى و برگردان ارادههاى بدى را كه از ضرر رسانيدن به من در خاطر دارند به سوى اراده خوب و نيكوئى نمودن به من. اين را به غير از تو كسى قادر نيست. و اللَّه يعلم
[٣]« عمالقه» جماعتى از اولاد عميق پسر اوذ بن ارم بن سام بن نوح بودند و ايشان قوم عاد بودند و در شهرها متفرق شده بودند و به سبب عذاب الهى هلاك شدند كه بعضى از ايشان كه باقى ماندند به شهر شام گريختند و جماعت شاميان از اولاد آنها هستند و همه ايشان كافر و ظالم و ياغى بودند. و اللَّه يعلم
[٤] -يا از هلاك نمودن تو مرا
[٥] -مخفى نماند كه چون ذكر چيزى به خاطر گذرانيدن و بياد آوردن آن چيزى است لهذا تشبيه شده به جامه پائينى كه پنهان است از نظرها و كسى بر آن مطلع نيست و ثنا چون ستايش بزبان است لهذا تشبيه شده به جامه بالائى كه ديده مىشود و مردمان مطلع بر آن مىشوند. و اللَّه يعلم