ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٤٧٠ - دعاى ادريس
آنكه چون نوح ٧ به هول آب دريا و موجها آن نظر نمود، در دل او ترس عظيمى داخل شد. پس خداى عزّ و جلّ به او وحى فرستاد كه هزار مرتبه «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» بگو تا آنكه ترا نجات دهم. پس چون باد داخل پرده بادبان كشتى شد، حضرت نوح ٧ هزار مرتبه «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» گفت. پس او را خداى تعالى به بركت اين كلمه نجات داد.
دعاى ادريس ٧
و از آن جمله دعاء ادريس ٧ است.
ابن طاوس عليه الرّحمة گويد كه منقول از حسن بصرى يافتم آنكه چون خداى تعالى ادريس ٧ را به [سوى] قوم او فرستاد اين نامها را به او تعليم و وحى كرد كه اين نامها را آهسته و در نفس خود بگويد و آنها را براى قوم خود ظاهر نكند و خدا را به اين نامها بخواند و به بركت اين دعا بود كه خداى تعالى او را به آسمان به مكانى بلند برد. پس بعد از آن اين دعا را به موسى تعليم نمود و بعد از آن به حضرت محمّد مصطفى ٦ و آن حضرت اين دعا را در جنگ احزاب خواندند. حسن بصرى گويد كه: من از ترس حجّاج پنهان بودم و اين دعا را خواندم پس خداى تعالى شرّ او را از من نگاهداشت و هر آينه بر من كسان او شش مرتبه داخل شدند و من اين دعا را خواندم پس مرا نديدند و خداى تعالى چشمهاى ايشان را از ديدن من پوشانيد.
راوى گويد كه اين دعا را جهت طلبيدن آمرزش همه گناهان بخوان. پس حاجت خود را از مطلب آخرت و دنيا سؤال كن پس بدرستى كه حاجت تو ان شاء اللَّه برآورده مىشود و اين دعا چهل اسم است و آن اين است:
منزّهى تو نيست خدائى مگر تو اى پروردگار هر چيز و ارث برنده از هر چيز،[١] اى خداى همه پرستيدهشدگان كه بلند است بزرگى او، اى خداى ستايش كردهشده در همه كارهاى او، اى بخشنده هر چيز و رحمكننده بر او، اى زنده در هنگامى كه نيست زندهاى در هميشه بودن پادشاهى او و در باقى بودن او، اى بخود بر پاى[٢] پس نيست چيزى كه برطرف شود از آن علم خدا [پس برطرف نمىشود از چيزى علم او] و به تعب نمىانداز او را علم او، اى يگانه باقى كه اوّل هر چيز و آخر آن است، اى هميشه كه برطرف نمىشود و نيست زوالى براى پادشاهى او، اى بىنياز از غير آنكه باشد مانندى براى او و نيست چيزى مثل او، اى خلقكننده پس نيست چيزى همسر او و نيست مكانى [امكانى] براى تعريف او،[٣] اى بزرگ توئى آن كسى كه راه نمىيابند
[١] -مراد از ارث بردن خداى تعالى از هر چيز باقى بودن اوست بعد از همه چيز است. چنانچه وارث بعد از فناى مورث خود باقى مىماند. و اللَّه يعلم
[٢] -يا آنكه قائم به امور خلايق
[٣] -يعنى تعريف كردن خداى تعالى محال است.