ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٤٨٥ - دعاى سلمان فارسى عليه الرحمة
و گفتگوى من و اگر مىكردم من اين را هر آينه بود سزاوار براى من آنكه بترسم من بر نفس خود،[١] مرگ طلب مىكند مرا شتابان در كمال جد و سعى در تندى مىآيد از پى سر من موكّل است بر من گويا كه او نمىخواهد كسى را به غير از من مهلت نمىدهد مرا يك ساعت هر گاه مىآيد اجل من گويا كه به من نموده است مرا به خاك افتاده در پيش روى او و گويا كه من متلبّس و مشغولم به مرگ، نيست كسى كه از مردن منع كند مرا و نه شخصى كه دور كند اندوه آن را از من و قدرت ندارم امتناعى را كه مهلت دهد مرا و گويا كه به جام مرگ آب مىدهد مرا اجل و نيست منعكنندهاى نزد من مىگردانم من به سبب اندوه و شدت مرگ گوشه چشم خود را از روى زارى پس پناه به تو مىبرم از افتادن در مردنى كه چه رسواست آن در نزد من غلبه كرده شد بر اوست به سبب اندوه مرگ نفس من مىلرزد براى نفس من عضوهاى من و پيوندهاى من و هر رگ ساكن از من و گويا كه من به سبب آمدن ملك الموت بيرون كشيده مىشود[٢] روح من اطاعتكننده است او را نه چنان است بلكه مىستاند روح مرا بر ناخوشى از من همچنيناند فرستادگان پروردگار من مىستانند در شدّت و تعب جان مرا پس در آن وقت بريده مىشود از دنيا اثر من و بسته مىشود[٣] در توبه كردن من و بالا برده مىشود نامههاى اعمال من و درهم پيچيده مىشود صحيفه كردارهاى من و برطرف مىشود مذكور شدن و ساقط مىشود كردار من،[٤] و داخل گردانيده مىشوم در هول و ترس آخرت من و مىگردم من بدنى بيچاره افتاده ميان اهل و عيال خود كه فرياد مىكنند ايشان و گريه مىكنند در دور من و به تحقيق كه وحشت مىكنند ايشان از من و دوست مىدارند جدائى مرا و شتاب مىكنند بسوى من كفن مرا و مىبرند مرا به سوى گودال من پس انداخته مىشوم من در آن گودال به پهلوى خود و هموار كرده مىشود زمين بر من از بالاى من و تحيّت مىگويند بر من و مىسپارند مرا و برمىخيزم من در آخر كسانى كه باشد پيش از من از همسايگانى كه انس نمىگيرند با من و زيارت نمىكنم من ايشان را و زيارت نمىكنند ايشان مرا و در ميان لشكر مرگ باقى مىگذارند مرا در آن است قبر من و محلّ خواب من تنها و خالى از آبادانى نيست جاى من
[١] -يعنى و اگر من از گناهان خود مىگريختم هر آينه سزاوار بود كه بر نفس خود بترسم.
[٢] -يعنى بيرون آورده مىشود جان من از بدن من چنانچه بيرون مىآورند شمشير را از غلاف يعنى به تدريج و تأنّى. و اللَّه يعلم
[٣] -مخفى نماند كه فعلهاى ماضى كه در اين چند فقره مذكور است به معنى مستقبل است چنانچه ترجمه به آن شده و از جهت آنكه ماضى دلالت مىكند بر جزم به وقوع لهذا به صورت ماضى ايراد شدهاند. و اللَّه يعلم
[٤] -يا آنكه عمل من منقطع مىگردد، يا آنكه عمل من باقى مىماند. و اللَّه يعلم