ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٠٨ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
ابراهيم بن جبله گويد كه: چون حضرت از خواندن اين دعا فارغ شدند، به من كه فرمودند: بجاى آور[١] آنچه را كه به آن از جانب منصور مامورشدهاى. پس من گفتم كه بخدا قسم كه آن را نمىكنم و هر چند دانم كه كشته مىشوم. پس دست آن حضرت را گرفتم و او را بردم و بخدا سوگند كه در آن هيچ شك نداشتم كه منصور آن حضرت را خواهد كشت. پس چون به در خانه منصور رسيديم كه پرده بر آن آويخته بود، حضرت اين دعا را خواندند:
اى خداوند جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و اى خداى ابراهيم و اسماعيل و اسحق [و يعقوب] و محمّد رحمت فرستد خدا بر او و بر آل او متولى باش در اين بامداد سلامتى مرا و مستولى مگردان بر من در اين اوّل روز كسى را از آفريدگان خود به چيزى كه نباشد صبرى و تحمّلى براى من به آن چيز.
ابراهيم گويد كه: پس آن حضرت را بر منصور داخل نمودم پس منصور درست نشست و اعاده نمود آن سخن را كه در اوّل گفته بود و به آن حضرت گفت كه: مىخواهى كه ملاحظه هر دو طرف نمائى و تحريم محمّد بن عبد اللَّه بر مخالفت من مىنمائى؟! بخدا سوگند كه ترا مىكشم! پس آن حضرت فرمودند كه: من چنين كارى نكردهام، پس دست از من بدار، قسم بخدا كه زمان صحبت من با تو كم شده است و هنگام مفارقت نزديك[٢] رسيده است. پس منصور به آن حضرت گفت كه:
برگرديد پس حضرت برخاستند و بيرون رفتند. پس منصور متوجّه به عيسى بن على گرديد و گفت: يا ابا العبّاس برو و خود را به آن حضرت رسان و بپرس كه اجل و مرگ من نزديك شده است يا از آن حضرت. عيسى گويد كه پس من بيرون رفتم و از عقب آن حضرت بسيار تند دويدم تا آنكه به آن حضرت رسيدم. پس گفتم: يا ابا عبد اللَّه بدرستى كه امير المؤمنين منصور مىگويد كه: آيا اجل و مرگ من نزديك است يا از آن شما؟ پس آن حضرت فرمودند كه: اجل منصور نزديك نيست بلكه اجل من نزديك است. پس برگشتم و به منصور گفتم. پس منصور گفت كه: آن حضرت راست مىگويد. ابراهيم گويد كه:
چون من از نزد منصور بيرون رفتم، ديدم كه آن حضرت نشسته است و انتظار من مىكشد از جهت آنكه عذرخواهى نمايد مرا و در حقّ من دعا كند از براى آنكه من نسبت به ايشان آن بىادبى را بجاى نياوردم كه منصور به من امر كرده بود. پس بعد از آن حمد خداى نمودند و اين كلمات را گفتند و آن اين است:
همه ستايش از براى خداست كه مىخوانم من او را پس اجابت مىكند دعاى مرا و هر چند هستم من كاهل در وقتى كه مىخواند خدا مرا و همه ستايش براى خداست كه سؤال مىكنم او را پس مىدهد به من و هر چند هستم من خسيس در هنگامى كه قرض مىطلبد از من[٣] و همه ستايش براى خداست كه مستوجب است شكرگزارى بر
[١] -يعنى از انداختن جامه به گلوى حق جوى آن حضرت و كشيدن ايشان را به روى خاك تا به نزد منصور.
[٢] -يعنى اجل نزديك رسيده است و از عمر و زندگانى كم مانده است. و اللَّه يعلم
[٣] -عبادت كردن بنده و به جا آوردن كارهاى نيكو را به قرض دادن شخصى به كسى تشبيه نمودهاند، از جهت آنكه به او رجوع مىنمايد و عوض آن را در آخرت مىگيرد يعنى هر چند من بخيل هستم در هنگامى كه خداى تعالى از من عبادت و كارهاى صالح را خواسته است و وعده نموده است به آنكه در آخرت به عوض آنها ثواب و بهشت خواهم داد. و اللَّه يعلم