ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٤٥ - ١٠ - حرزهاى حضرت امام صادق
مرا مادام كه زنده داشتهاى مرا در پرده خودت كه نگاهدارنده است و نيكو گردان حال مرا همه آنها را. داخل در وقت صبح شدم در پناه خداى در حالى كه امتناعكنندهام[١] و در حالى كه به غلبه خداى كه زايل گرديده نمىشود پنهانم،[٢] و به قدرت خداى كه قوى است چنگ در زده و متمسّكم[٣] و در حالى كه به نامهاى خداى[٤] كه نيكويند به همه آنها پناه برندهام. داخل در صباح شدم در قورق خداى كه جايز نيست داخل شدن در آن[٥] و در امان خداى كه شكسته نمىشود و در رسن امان خداى[٦] كه بريده نمىشود. و داخل شدم در پناه خداى كه ستم رسيده نمىشود در آن احدى، و در منع نمودن خداى كه دست يافته نمىشود در او احدى و در پرده خداى كه دريده نمىشود و در مددكارى خداى كه يارى نكرده نمىشود از او كسى. خداوندا مهربان گردان بر ما دلهاى بندگان خود را و كنيزان خود را و دوستان خود را به مهربانى از تو و شفقتى بدرستى كه تو رحمكنندهتر از رحمكنندگانى. بس است مرا خداى و كافى است. شنواست خداى از براى كسى كه بخواند او را، نيست سواى خداى منتهائى[٧] و نيست به غير از خداى محلّ پناهى، كسى كه چنگ زد به خداى نجات يافته. نوشته و حكم كرده است خداى،[٨] كه هر آينه غالب شوم من و فرستادگان من، بدرستى كه خداى توانا و غلبهكننده است، پس خداى بهتر نگاهدارنده است و خداى رحمكنندهتر از رحمكنندههاست و نيست توفيق من[٩] مگر به خداى. بر خدائى اعتماد نمودهام و
[١] -يعنى امتناعكنندهام از شر دشمنان و از بدى جماعتى كه بدى نمودن با من را اراده نمايند.
[٢] -ابن اثير در كتاب نهايه ذكر نموده كه گفته مىشود« رام، يريم» هر گاه زايل شود از مكان خود و اكثر استعمال او در نفى مىباشد و فيروزآبادى نيز ذكر نموده كه« رام» به معنى« برح» و« زال» است و صاحب مجمع البحرين ذكر نموده كه« رامه يريمه»،« اى أبرحه» يعنى زايل نمود و بعضى« لا ترام» را مشتق از« رام، يروم» گرفتهاند به معنى قصد. يعنى عزّتى كه قصد كرده شود و مطلوب نمىباشد، يعنى كسى كه طلب آن مرتبه عزّت را نمىكند، چه آن از براى غير خدا ممكن نيست، يا طلب ادراك آن و تعقّل آن نمىكند، چه انديشه به آن نمىرسد، يا كسى طلب معارضه با آن نمىكند، چه بر همه چيز غالب است. مترجم گويد كه: معنى اوّل اصحّ و انسب است و احتياج به تأويل ندارد چنان كه مخفى نماند.
و اللَّه يعلم
[٣] -تمسّك و اعتصام هر دو به معنى چنگ زدن و چسبيدن و در آويختن به چيزى است و ذكر متمسّكا بعد از معتصما جهت تأكيد است.
[٤] -مخفى نماند كه علما در عدد اسماء حسنى اختلاف نمودهاند، چه بعضى قائلند كه آنها نود و نه نامند و بعضى گويند سيصد و شصت اسماند و همچنين در تعيين آنها نيز اختلاف شده و در حديث از ائمّه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين منقول است كه فرمودهاند مائيم قسم به خدا اسماء حسنى كه قبول نمىشود عبادت هيچ بنده عابدى مگر به معرفت و محبّت ماها. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى جايز نيست از براى دشمنان و كافران و عاصيان خدا و مرخّص نيستند كه داخل قورق او شوند و در امان خدا باشند.
[٦] -حبل در لغت به معنى ريسمان است و در اين مقام مراد از آن امان و عهد خداست يعنى همچنان كه چيزها به ريسمان بسته مىشود همچنين به عهد و امان خدا ذمّه خلايق و جماعتى كه متوسّل شوند به خدا، بسته شده است. و اللَّه يعلم
[٧] -يعنى نيست سواى خدا چيزى كه منتهى شوند و برسند به آن در حاجتها و مطلبها. و اللَّه يعلم
[٨] -يعنى نوشته است و ثبت شده است در لوح محفوظ كه هر آينه غالب خواهند شد خداى تعالى و پيغمبران او بر كفّار فارس و روم. و اللَّه يعلم
[٩] -توفيق مهيّا نمودن و سرانجام نمودن اسباب است كه نزديك سازد شخص را به وصول مطلوب چيزى. و اللَّه يعلم