ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٢٧٦ - ه دعاهاى حضرت امام زين العابدين على بن الحسين
يراق شكسته بستن را بياورد. پس در همان ساعت دعاى حضرت علىّ بن الحسين زين العابدين ٧ بيادم آمد كه به من آموخته بود. پس دست پسر خود را گرفتم و اين دعا را خواندم و دست خود را بر آن موضع شكسته ماليدم. پس آن شكسته درست شد و به امر خداى تعالى دست او صحّت يافت. پس چون يحيى از آن بالا خانه فرود آمد و اثر شكستگى را در دست پسر من نديد. گفت آن دست ديگر را بده به من تا ببينم پس چون ديد كه آن نيز درست است، گفت: سبحان اللَّه آيا اندك زمانى پيش از اين اين دست شكسته نبود شكستگى رسوا؟! پس چه شد؟! اين از سحر شما اى گروه شيعيان عجب نيست! پس گفتم كه: مادر تو براى تو نوحه كند. اين سحر نيست بلكه به بركت دعائى است كه از دعاهائى بيادم آمد كه آن را از حضرت مولاى خود حضرت امام زين العابدين ٧ شنيده بودم و آن را بر اين شكسته خواندم. پس يحيى شكسته بند گفت كه به من اين دعا را تعليم نماى. گفتم: حاشا بعد از آنكه از تو اين سخن را شنيدم به تو اين دعا را و نه حرفى از آن را تعليم نمىكنم. تو قابل آن نيستى كه به تو اين دعا را بياموزم. حمران بن اعين كه از جمله راويان اين دعا است، گفته كه: پس من به ابى حمزه گفتم كه: ترا بخدا قسم مىدهم كه به من اين دعا را تعليم نمائى! پس ابو حمزه گفت: سبحان اللَّه اين دعا بيادم نيامد مگر از جهت آنكه آن را به شما بياموزم و اين فايده من به شما برسد. اين را بنويسيد. پس من نوشتم و دعا اين است: ابتدا مىكنم بنام خداى بخشنده مهربان اى زنده پيش از هر زندهاى اى زنده بعد از هر زندهاى اى زنده با هر زندهاى اى زنده در وقتى كه نيست هيچ زندهاى اى زنده كه باقى مىمانى تو و برطرف مىشود هر زندهاى اى زندهاى كه نيست خدائى مگر تو اى زنده اى بخشنده اى زندهكننده مردگان اى ايستاده و حاضر بر هر نفسى به آنچه كسب كرده است بدرستى كه روى مىآورم به سوى تو و متوسّل مىشوم به سوى تو و نزديكى مىجويم به سوى تو به بخشش تو و كرم تو و شفقت تو كه گنجايش دارد هر چيز را و روى مىآورم من به سوى تو و توسّل مىجويم به سوى تو به حرمت [اين] قرآن و به حرمت دين اسلام و به حرمت گواهى آنكه نيست خدائى به غير از تو كه يكتائى نيست شريكى براى تو و آنكه محمّد بنده تو و فرستاده توست بر خلايق و روى مىآورم به سوى تو و توسّل مىجويم به سوى تو و شفيع مىكنم به سوى تو پيغمبر ترا كه پيغمبر رحمت است و آن محمّد است رحمت فرستد خدا بر او و بر آل او و ستايش كند خدا بر آنها ستايش كردنى و امير مؤمنان را كه علىّ پسر ابو طالب است و فاطمه صاحب روشنى و نور را و امام حسن و امام حسين را كه هر دو بنده تو و اعتماد داشتهشدههاى تو و حجّتهاى تو هستند بر آفريدگان همه و على پسر امام حسين را كه زينت عبادتكنندگان و نور پارسايان و ميراث برنده علم پيغمبران و فرستادگان است و پيشواى فروتنىكنندگان