ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٥٢٣ - دعاى عبرات
خوف و اضطراب نمودهاند پس ساكن گردان آنها را اى خداى من تلافى كن[١] قدمهائى را كه لغزيدهاند و عقلهائى را كه در بيابانهاى[٢] حيرت گمراه شدند زيان رسانيده است ضرر و بلا به شخص ضرر رسيده شده[٣] و اجابت كرده است[٤] خواننده او را[٥] به عذاب و هلاكت پس آيا نيكوست از زيادتى احسان تو آنكه بگردانى آن مضرور را طعمه از براى بلا و حال آنكه او از تو اميدوار است يا آنكه آيا نيكوست از عدالت تو آنكه فرو رود او به درياى بزرگ عقوبتها و حال آنكه او بسوى تو پناه آورنده است اى مولاى من هر آينه[٦] اگر چه هستم من كه تعب قرار نمىدهم بر نفس خود در پرهيزكارى و نمىرسم من[٧] در بار كردن بارهاى فرمانبردارى را به مرتبه خشنودى تو و نيستم من داخل در ميان جماعتى كه ترك كردند دنيا را پس ايشان خشكيده[٨] شكمهايند از گرسنگى و ضعيف چشمانند[٩] از جهت گريه كردن بسيار بلكه هستم من كه آمدم ترا[١٠] اى پروردگار من در حالى كه متلبّسم به سستى از كردار و به پشت گرانى به سبب گناهان و لغزشها و به نفسى كه مر راحت را عادت كرده شده است و مر خوانندههاى پس افكندن عبادت را اطاعتكننده است پس آيا نيست كافى ترا[١١] اى پروردگار من از جهت وسيله بودن به سوى تو و دست آويز در نزد تو آنكه من[١٢] براى دوستان تو دوستدارم و در دوستى ايشان از حدّ تجاوزكنندهام آيا نيست كافى مرا آنكه روز را به شب مىكنم در ميان ايشان در حالى كه ستم رسيدهام
[١] -يعنى نگاهدار آنها را.
[٢]« مهامة» جمع مهمهة است و آن به معنى بيابان است.
[٣] -مراد از مضرور آن شخص است كه دعا مىخواند.
[٤] -يعنى و اجابت كرده است ضرر كسى را كه مضرور را به عذاب و هلاكت بخواند، يا آنكه و اجابت كرده است ضرر كسى را كه آن ضرر را به عذاب كردن و هلاك نمودن مضرور بخواند. يعنى هر گاه كسى به ضرر بگويد كه تو به مضرور عذاب برسان و او را هلاك كن، پس او نيز او را اطاعت كرده است و سخن او را شنيده است. و اللَّه يعلم
[٥] -داعيه به معنى فرياد كردن نيز آمده.
[٦] -ظاهر آن است كه كلمه« إن» در« لئن كنت» شرط باشد و جزاء آن در اين هنگام« امّا يكفيك» خواهد بود كه بعد از اين مىآيد. يعنى اگر چه من هستم كه فلان كار خوب را و فلان را نمىكنم، بلكه چنين هستم كه ترا با گناهان بسيار آمدم. پس آيا كافى نيست از براى وسيله آمرزش تو اين كه من دوست مىدارم دوست از آن ترا و آنكه من ستم رسيده شدهام. ما حصل آنكه يعنى آيا همين محبت اهل بيت جهت وسيله و دست آويز در نزد تو كافى نيست. و اللَّه يعلم
[٧] -يعنى و من به مرتبه خشنودى تو نمىرسم به سبب آنكه فرمانبردارى ترا بجاى نمىآورم. و اللَّه يعلم
[٨] -يعنى از گرسنگى شكمهاى ايشان به اندرون رفته است و خشك گرديده است.
[٩] -يعنى و نور چشمهاى ايشان از گريه كردن بسيار ضعيف گرديده است.
[١٠] -يعنى بلكه هستم من البته چنين كه آمدم ترا با عمل ضعيف و گناه بسيار. و اللَّه يعلم
[١١]« أمّا يكفيك» جزاست از براى« لئن كنت» يعنى اگر چه من پرهيزكار نيستم و به مرتبه رضا نمىرسم و داخل مردمان صلحا نيستم بلكه هستم چنين كه آمدم ترا با گناهان بسيار پس آيا كافى نيست از براى وسيله به سوى تو آنكه من دوستدار اهل بيت : هستم و اين كه مظلومم. و اللَّه يعلم
[١٢] -مخفى نماند كه هر گاه وسيله و ذريعة به رفع خوانده شود بايد كه إنّى به كسر همزه خوانده شود چنان كه برخى اعراب شده. و اللَّه يعلم