ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣١٢ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
مىدارد. بدرستى كه ايوب ٧ به بلاها مبتلا گرديد، پس صبر نمود و يوسف ٧ برادران بر او ظلم كردند، پس از تقصير ايشان تجاوز نمود و سليمان به او ملك داده شد، پس شكر بجاى آورد. پس آنگاه منصور گفت: به تحقيق كه من نيز صبر مىكنم و از تقصير ايشان در مىگذرم و شكر بجاى مىآورم. پس گفت: يا ابا عبد اللَّه به ما حديثى را نقل كن كه پيش از اين از شما در باره صله رحم و رعايت خويشان شنيده بودم.
حضرت فرمودند كه: پدرم از جدّم رسول خدا ٦ حديث نمود كه فرمودند:
يعنى نيكوئى كردن و صله ارحام نمودن باعث معمورى دنيا و زيادتى عمرهاست.
منصور گفت اين نيست آنچه من شنيده بودم.
آن حضرت فرمودند كه: پدر من از جدّم حديث كرد كه رسول خدا ٦ فرمودند كه:
يعنى: كسى كه دوست دارد آنكه پس اندازد خداى تعالى و تأخير نمايد در اجل او و صحيح و سالم بدارد بدن او را پس بايد كه صله فرستد به خويشان و اقوام خود.
منصور گفت كه: اين نيز نيست آنچه من شنيده بودم.
آن حضرت فرمودند كه: بلى، به من پدرم از جدّم حديث كرد آنكه رسول خدا ٦ فرمودند كه:
يعنى: من در شب معراج جمعى را ديدم كه به عرش آويخته بودند و به سوى خدا از كسى كه قطع نموده بود رحم و خويشى ايشان را شكوه مىنمودند. پس از جبرئيل پرسيدم كه چند پشت واسطه ميان آن جماعت و آن شخص است؟ گفت: هفت پدر.
پس منصور گفت كه اين نيز نيست آنچه من شنيده بودم.
آن حضرت فرمودند كه: بلى، به من پدرم از جدّم حديث كرد آنكه رسول خدا ٦ فرمودند كه[١]:
يعنى: مرد نيكوكارى به حالت نزع رسيده بود و در همسايگى او مرد فاسقى بود.
پس خداى عزّ و جلّ به ملك الموت فرمودند كه: اى ملك الموت از عمر آن شخص فاسق چه باقى مانده است؟ ملك گفت:
سى سال. جناب اقدس الهى فرمودند كه: اين سى سال را براى آن شخص نيكوكار بگردان.
پس منصور گفت: اى غلام غاليه روغن عطر را بياور. پس غلام آن غاليه را آورد. پس منصور به دست خود آن عطر را به محاسن آن حضرت ماليد و چهار هزار اشرفى به آن حضرت داد و اسب خود را طلبيد. چون حاضر شد. امر نمود كه نزديكتر آوردند، تا آنكه به نزد كرسى آوردند. پس آن حضرت سوار شدند و بيرون رفتند. ربيع گويد كه پس من پيشاپيش آن حضرت دويدم و شنيدم كه اين دعا را مىخواندند:
همه ستايش براى خداست كه مىخوانم او را پس بر مىآورد حاجت مرا و هر چند هستم من كاهل در وقتى كه مىخواند او مرا و جميع ستايش براى خداست كه سؤال مىكنم
[١] -مترجم گويد كه: آن حضرت مىدانستند كه آن حديث كه منصور شنيده بود و حال باز مىخواست كه بشنود، آن كدام است و ليكن چون مىخواستند كه اين احاديث ديگر را نيز به منصور بشنوانند، لهذا در مرتبه اولى آن حديث را نخواندند بلكه چند حديث ديگر خواندند و در آخر آن حديثى را كه او طلب نموده بود مذكور ساختند. و اللَّه يعلم