ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٤٤٠ - م دعاهاى حضرت امام محمد مهدى
از جهت رحمت از خود بودى تو به او نزديك اى نزديك به همه كس آنكه رحمت كنى بر محمّد و بر آل محمّد و آنكه گشادگى دهى براى من در قبر و محو كنى از من گناه مرا و محكم گردانى براى من پشت مرا و آنكه بيامرزى براى من گناه مرا و روزى گردانى به من توبه را به سبب برطرف كردن بدىها و زياد كردن نيكوئىها و دور كردن بلاها و نفع كردن تجارتها و دفع شدن بليّهها و مكروههاى عملها و كارها [پى در پى وارد شده] بدرستى كه تو اجابتكننده دعاهائى و فرود آورنده بركتهائى و برآورنده حاجتهائى و بخشنده خوبيهائى و صاحب بزرگى[١] در آسمانهائى اى خداوند من و سؤال مىكنم ترا به آنچه (يعنى به آنچه سؤال كرد ترا به آن نام) سؤال كرده است ترا به آن نام پس دوست تو كه خلاص كردهاى تو او را از كشتن و عوض دادى تو او را به ذبح بزرگ و برگردانيدى تو براى او آلت پاره پاره كردن را[٢] (يعنى كارد و امثال آن) در هنگامى كه ندا كرد ترا در حالى كه يقين داشت به ذبح خود و خشنود بود به امر پدرش و برآوردى براى او دعاى او را و بودى تو به او نزديك اى نزديك به همه كس آنكه رحمت فرستى بر محمّد و آل محمّد و آنكه نجات دهى تو مرا از هر بدى و بلائى و بگردانى از من هر تاريكى غليظ را و آنكه نگاهدارى مرا از آنچه به اندوه آورد مرا[٣] از امر دنياى من و آخرت من و از آنچه اجتناب مىكنم از آن و مىترسم از آن از شرّ آفريدگان تو همگى به حقّ آل پيغمبر اى خداى من و سؤال مىكنم ترا بنام تو كه خوانده است ترا به آن نام لوط بر او باد سلام پس خلاصى دادى او را و اهل او را از بليّه و عقوبتها و از سختى و مشقّت پس بيرون بردى او را و اهل او را از اندوه بزرگ و برآوردى تو حاجت او را و بودى تو به او نزديك اى نزديك به همه مردمان آنكه رحمت فرستى بر محمّد و بر آل محمّد و آنكه اذن دهى مرا به جمع كردن آنچه پراكنده است از قوم من و سرد سازى[٤] چشم مرا به فرزند من و اهل من و مال من و نيكو سازى براى من كارهاى مرا و مبارك گردانى براى من در همه حالهاى من و برسانى مرا در
[١] -يعنى تو صاحب جبروت و بزرگى هستى نسبت به آنچه در آسمانها است پس به طريق اولى صاحب جبروتى نسبت به آنچه در زمين است. ما حصل آنكه تو نسبت به همه آنچه در آسمانها و زمين است يعنى نسبت به همه موجودات بزرگ و صاحب جبروتى، چه همه آنها مخلوق و محتاج تواند يا آنكه همگى ترا صاحب بزرگى و جبروت مىدانند و ترا جبار مىخوانند يا آنكه تو جبركننده آسمانها بر حركت كردن هستى با وجود بزرگى آنها. و اللَّه يعلم
[٢] -اشاره است به آنكه مروى است كه وقتى كه ابراهيم فرزند خود را خوابانيد كه او را ذبح نمايد و كارد بر گلوى او گذارد هر چند سعى نمود كه ببرد گلوى او را بر مىگشت دم كارد و پشت آن به پائين مىآمد. و اللَّه يعلم
[٣] -يا آنكه و نگاهدارى مرا از شرّ آنچه مرا قصد كند و اراده نمايد. و اللَّه يعلم
[٤] -سردى چشم كنايه از خوشحالى است.