ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٤٩٤ - ادعيه اسم اعظم
و رحمت خدا باد بر محمّد و بر آل او همه.
پس آنگاه حضرت امام زين العابدين ٧ فرمودند: قسم به كسى كه محمّد ٦ را براستى به پيغمبرى فرستاد است كه اين را تجربه نمودم پس چنان بود كه آن حضرت فرمودند. و زيد بن على گفته كه من نيز تجربه نمودم چنان بود كه پدرم على بن الحسين گفت. و عيسى بن زيد گويد كه من نيز تجربه نمودم چنين شد كه آن را پدرم زيد وصف نمود و احمد بن عيسى گفته كه من نيز تجربه نمودم پس چنان شد كه مذكور گرديد.
ابن طاوس عليه الرّحمة گويد كه: اين حديث ضعيف است و موافق اعتقاد اماميه نيست. بلكه موافق اعتقاد اماميه و آنچه من نيز اعتقاد دارم و روايت كرده شدهام به آن اين است كه حضرت امام زين العابدين و جدّ او رسول خدا ٦ و همه ائمّه معصومين صلوات اللَّه عليهم اجمعين همگى اسم اعظم را از ابتدا مىدانستهاند و به يك ديگر تعليم مىنمودهاند، نه آنكه تا بيست سال ندانند و از خدا سؤال كنند و در آخر در خواب آن را بينند و ليكن من اين روايت[١] را ذكر كردم به نحوى كه آن را يافتم.
٢٧- و از جمله روايتها در اسم اعظم حديثى است كه ما به سندهاى خود تا محمّد بن حسن صفّار رحمه اللَّه روايت كرده شديم و همچنين به سندهاى خود تا ابن ابى قرة و او در كتاب «المتهجد» ذكر نموده است كه اين است آن دعا كه آن را حضرت امام موسى بن جعفر ٧ در زير ناودان طلا در كعبه معظّمه مىخواندند و همچنين محمّد بن حسن صفّار رحمه اللَّه به سندهاى خود از سكّين بن عمّار نقل نموده كه گفت: من در مكّه معظّمه خوابيده بودم. پس بخواب ديدم كه شخصى به نزديك من آمد و گفت برخيز. بدرستى كه در زير ناودان طلا شخصى ايستاده است و خدا را به اسم اعظم مىخواند. پس ترسيدم و از خواب جستم و باز خوابيدم. پس مرا مرتبه دويم آواز كرد. باز ترسيدم و از خواب جستم و باز خوابيدم. پس در مرتبه سيم نيز آمد و گفت برخيز كه عبد صالح (يعنى حضرت امام موسى بن جعفر ٧) در زير ناودان طلا ايستاده و خداى خود را به اسم اعظم مىخواند. راوى گويد پس من برخاستم و غسل كردم و داخل حجر اسماعيل شدم پس مردى را ديدم كه جامه خود را بر سر خود انداخته است و در سجده است. پس من در عقب سر او نشستم و گوش انداختم شنيدم كه اين دعا را مىخواند:
اى روشنكننده اى منزّه اى روشنى اى منزّه اى روشن اى پاكيزه اى زنده اى بخود بر پاى اى زنده اى بخود بر پاى اى زنده اى بخود بر پاى اى زندهاى كه نمىميرد اى زندهاى كه نمىميرد اى زندهاى كه نمىميرد اى زنده در هنگامى كه نيست زندهاى غير او اى زندهاى در وقتى كه نيست زندهاى سواى او اى زنده در هنگامى كه زنده نيست غير او اى زنده كه نيست خدائى مگر تو اى زندهاى كه نيست خدائى مگر تو اى زندهاى كه نيست خدائى مگر
[١] -مترجم گويد كه اين روايت از جمله افتراهائى است كه اهل سنّت آن را بر پيغمبر و اولاد او بستهاند و عذر ابن طاوس ناموجّه و بىصورت است. و اللَّه يعلم