ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٢٢٩ - ب دعاهاى مولايمان حضرت على بن ابى طالب
تا آنكه كم شود بسيارى مملكت تو و احسان تو خداوندا روزى كن مرا دلى فروتنىكننده و يقينى راست و از كلام حق ترسنده و ايمن و خاطر جمع مگردان مرا از عذاب خود و بفراموشى مينداز مرا از يادآورى تو و پاره مكن از من پرده پوشاننده خود را و متولّى مكن بر من غير خود را و نااميد مگردان مرا از رحمت خود بلكه بپوشان مرا به كرامتهاى نفع دهندههاى خود و منع مكن از من نيكوئى بخششهاى خود را و باش تو براى من در هر تنهائى همراز و در هر بىصبرى و شكوهاى قلعه و از هر هلاكتى فريادرس و خالصى ده مرا از هر بلائى و نگاهدار مرا از هر لغزشى و گناهى و تمام گردان براى من احسانهاى خود را و نگاهدار مرا از عقوبت خود و برگردان از من به درد آورنده از عذاب خود را و هلاككننده عقوبت خود را و عزيز گردان مرا به نگاهداشتن[١] قرآن تو و نيكو گردان دين مرا و دنياى مرا و آخرت مرا و اهل مرا و فرزندان مرا و فراخ كن روزى مرا و جارى و پيوسته كن آن را بر من و روى توجّه آور بر من و روى مگردان از من خداوندا بلند مرتبه گردان مرا و پست و خوار مگردان مرا و رحم نماى بر من و عذاب مكن مرا و يارى نماى مرا و ترك مكن يارى مرا و اختيار كن مرا و اختيار مكن كسى را بر من و بگردان براى من از امر من آسانى و نجاتى را و تعجيل نماى برآوردن حاجت مرا و خلاصى ده مرا از آنچه به تحقيق كه وارد شده است به من بدرستى كه تو بر هر چيز توانائى و اين نجات دادن بر تو آسان است و تويى بخشنده كرمكننده.
١٩- و از آن جمله دعاى اعتصام و تهليل و سؤال است از براى مولاى ما امير المؤمنين صلوات الله و سلامه عليه و دعا اين است:
چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او زندهكننده و ارث برنده است همه خلايق را چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او به پاى ايستاده است بر جزا دادن هر كسى به آنچه كسب نموده است. چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او كه فرمود به آسمانها و زمين كه بياييد فرمان ما را[٢] در حالى كه باشيد
[١] -محافظت قرآن عبارت است از تلاوت نمودن و دانستن معانى آن و تدبّر نمودن و عمل كردن به احكام آن. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى بيائيد و بجاى آوريد فرمان ما را خواه به طوع و رغبت و خواه به جبر و اكراه، يعنى شما را از آنچه امر فرمائيم چارهاى نيست. مراد اظهار كمال قدرت است و جواب دادن آسمانها و زمين به لسان حال است. و بعضى گويند كه حقّ تعالى زمين و آسمان را قدرت بر تكلّم حقيقة داد، پس آن گاه با ايشان خطاب نمود و در خبر آمده كه چون خطاب به زمين فرمودند اوّل موضع كعبه تكلّم نمود و بعد از آن مواضع ديگر. و اللَّه يعلم