ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٥١ - ١ - دعاى جوشن
آستينهاى ايشان تختههاى آبنوس[١] بسيار نازك با ميلها بود. پس هر وقت كه آن حضرت به كلامى حكمت آميز تكلّم مىنمودند يا آنكه در واقعهاى فتوايى مىدادند، آن جماعت مىنوشتند آنچه را كه از آن حضرت شنيده بودند. پس از آن جماعت شنيدم كه گفتند كه: آنچه ما از آن حضرت در مقام شكرگزارى شنيديم، اين دعا بود. و در دعاى خود مىفرمودند:
(شكرا للَّه جلّت عظمته) يعنى: شكر مىكنم از براى خدا شكر كردنى كه بزرگ است عظمت او. راوى گويد كه بعد از آنكه حضرت دعا را به اتمام رسانيدند، روى بجانب ما نموده فرمودند كه: از پدر خود جعفر بن محمد ٨ شنيدم كه از پدر خود از على بن الحسين از پدر خود از جدّ خود امير المؤمنين : حديث فرمودند، اينكه از رسول خداى تعالى ٦ شنيدند كه مىفرمودند كه: به نعمتهاى پروردگار خود اعتراف كنيد و اقرار نمائيد و به سوى خداى تعالى از همه گناهان خود توبه كنيد. پس بدرستى كه خداى تعالى شكركنندگان نعمت او را از بندگان خود را دوست مىدارد. راوى گويد:
پس از جهت نماز برخاستيم و قوم متفرق شدند. پس ديگر مجتمع نشدند و اجتماع ايشان اتّفاق نيفتاد مگر از براى خواندن كتابت مرگ موسى بن مهدى عبّاسى و بيعت نمودن مردمان با هارون الرشيد كه از جانب عراق رسيده بود و دعا اين است:
خداوندا بسا از دشمنى كه كشيد بر من شمشير دشمنى خود را و تند نمود براى من دم كارد بزرگ خود را و تنگ نمود براى من كنار حربه [دم] غضب خود را و خيسانيد به آب براى من كشندههاى از زهرهاى خود را و راست كرد به جانب من راست روندههاى از تيرهاى خود را و نخوابيد از من چشم نگهبانى و پاسبانى او و در دل گرفت آن كه برساند به من ناخوشى را و بياشامند مرا زهر تلخى خودش را پس نگاه كردى تو [اى خداى من] به سوى سستى من از برداشتن بارهاى گران[٢] و ناتوانى من از فرود آمدن مهلكات و كوتاهى مرا از انتقام كشيدن از كسى كه قصد و اراده نموده است مرا به كارزار خود و به سوى تنهايى من[٣] در ميان عدو بسيار جماعتى كه دشمنى كردند با من[٤] و در كمين نشستند ايشان براى من در حيلهاى چند كه به كار نبردم من در آنها[٥] انديشه خود را در كمين نشستن من از براى ايشان به مثل آن حيله پس قوّت دادى مرا به توانايى خود و محكم نمودى پشت مرا به يارى خود و كند نمودى براى من دم تندى او را و يارى ننمودى او را[٦]
[١] -در زمان سابق متعارف بود كه هر گاه در نوشتن چيزى تعجيل داشتند پس صفحهاى از آبنوس به جاى كاغذ اخذ مىنمودهاند و ميلى از فولاد يا شبيه به آنكه به جاى قلم باشد و آنچه را كه مىخواستند، مىنوشتهاند و نقش مىگرفته، و در اين زمان نيز در ميان فرنگيان قريب به اين، چيزى متعارف است. پس بعد از آن، از آن به جاى ديگر نقل مىنمودهاند كه ثابت و باقى ماند. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى از متحمّل شدن بلاها و مصيبتهاى سنگينى
[٣] -يعنى من تنهايم و در ميان دشمنان بسيار و لشكرهاى ايشان واقع شدهام. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى با من دشمنى كردند و در كمين نشستند كه بلائى به من رسانند از راهى چند كه فكر من به آنها نرسيده است.
[٥] -در بعضى از نسخهها لفظ« فيه» نيست.
[٦] -يعنى بعد از آنكه او سپاه و ياران خود را جمع نموده بود از براى آنكه به من آسيب رساند، تو او را يارى ننموده خوار و ذليل گردانيدى. و اللَّه يعلم