ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١١٢ - ٨ - قنوتهاى مولاى ما امام محمد بن على بن موسى
ظاهر گردد در آن امرهاى تو و رفع نمائى[١] در آن منعكنندگان[٢] وعدههاى خود را. خداوندا پيشى گير ما را از جانب خود پيشى گرفتن[٣] رحمت و پيشى گير دشمنان خود را از عذاب خود پيشى گرفتن عقوبت. خداوندا امداد نماى ما را و فريادرسى كن ما را و دفع نماى عقاب خود را از ما و فرود آور آن را به جماعت ستمكاران.
ب: و آن حضرت در قنوت خود اين دعا را خواندند:
بار خدايا تو اوّل همه اشيايى بىآن كه باشى اوّل شمرده شده[٤] و توئى آخر همه چيز بدون آن كه باشى آخرى تعيين نموده شده، موجود نمودهاى ما را بدون غرض[٥] از روى قهر و غلبه و آفريدهاى ما را بىمادّه بدون احتياجى از روى قدرت و جديد آوردهاى ما را بىنمونه و مثالى به حكمت خود از روى دانش و اراده و آزمودهاى ما را به امر و نهى خود از جهت امتحان و قوت دادهاى ما را به آلتها و بخشيدهاى ما را اسباب و تكليف نمودهاى ما را به قدر قدرت و قرار نمودهاى بر ما مشقّت طاعت را پس امر نمودهاى تو در حال اختيار دادن ما را[٦] و نهى كردهاى تو از جهت ترسانيدن ما را و عطا نمودهاى نعمتهاى بسيار و خواستهاى تو عبادت اندك را پس مخالفت كرده شده است امر تو پس حلم نمودهاى تو و دانسته نشده است قدر و منزلت تو پس زياده بخشش نمودهاى تو پس توئى پروردگار عزّت و عظمت[٧] و بزرگى و جلالت و توئى پروردگار نيكوئى[٨] و نعمتها و بخشش و نعمتها و عطيهها و كرم و توئى پروردگار بر آوردن حاجتها و بجا آوردن وعدهها فرا نمىگيرد دلها مر تو را به حقيقت تو[٩] و ادراك نمىكند[١٠] وهمها مر ترا به صفت تو و نيست مثل تو چيزى از آفريدگان تو و نيست مانند به تو
[١] -و ممكن است كه« و تنكف» به ضم تا و تخفيف فاء خوانده شود بر بناء مجهول يعنى و منقطع گردد در آن مكان عوايق و موانع وعدههاى تو. و اللَّه يعلم
[٢] -صاحب مجمع البحرين گويد كه:« عوادى دهر» عوايق زمانه است و گفته مىشود:« عدوته عن الامر» يعنى او را از آن امر و شغل منصرف كردم. و اللَّه يعلم
[٣] -و محتمل است كه« بدار» به كسر راء خوانده شود، بنا بر اين كه« با» حرف جارّه باشد، يعنى خداوند پيشى گير ما را از جانب خود برسانيدن به سراى رحمت و بر اين قياس است« بدار النّقمة». و اللَّه يعلم م ح ق
[٤] -يعنى توئى اوّل همه اشياء و ليكن بىآن كه توان گفت چه قدر و چند وقت يا چند سال، يعنى تو بر همه اشياء مقدّمى و ابتدائى از براى تو نيست. و همچنين آخر همه چيزى و ليكن بدون آن كه توان تعيين نمودن كه چه قدر و چند وقت. يعنى مؤخّرى از همه چيز و آخرى و منتهائى از براى تو نيست. ما حصل آن كه هستى و هميشه بوده و دايما خواهى بود. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى بدون غرضى و نفعى كه به جناب اقدس الهى عايد شود چنانچه مشهور است. و اللَّه يعلم
[٦] -يعنى اختيار دادهاى بندگان را در آن چيزى كه ايشان را به آن امر نمودهاى، چنان كه واقع شده كه:« لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ» يعنى نيست جبرى و اكراهى در دين، بلكه به اختيار ايشان است. و اللَّه يعلم
[٧]« بها» و« عظمت» و« كبريا» هر سه به معنى بزرگى هستند كه از جهت تاكيد مكرر شده است.
[٨]« احسان» و« نعماء» و« منّ» و« آلاء» و« منحة» و« عطا» همه به معنى بخشش و انعام هستند كه جهت تاكيد مكرّر شده است. و اللَّه يعلم
[٩] -يعنى ذات تو را كسى نمىتواند دانست.
[١٠] -يعنى احدى صفات تو را ادراك نمىتواند نمود.