ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٢٦ - ١٠ - قنوتهاى مولاى ما حضرت امام حسن بن على عسكرى
از جهت منت گذاشتن از جانب تو بر او نه از براى منت گذاردن از جانب او بر تو خداوندا پس همچنان كه قرار داده است آن حضرت نفس خود را نشانه در رضاجوئى تو از براى جماعت دور و سعى نيكو نموده به بخشش نمودن جان خود را از براى تو در منع نمودن از حريم[١] مؤمنان و دفع كرده است شرّ اهل فساد پشتكنندگان به حق را تا آن كه پنهان ساخت آنچه را كه ظاهر گردانيده شده بود از گناهان و ظاهر گردانيد آنچه را كه انداخته بودند عالمان در عقب پشتهاى خود از آنچه فرا گرفته بودى بودى تو پيمان براى آن حضرت بر آن كه ظاهر كنند آن پيمان را از براى مردم و پنهان نكنند آن را و خوانده است مردم را به سوى متفرد ساختن ترا به طاعت و اين كه نگرداند احدى از براى تو شريكى از مخلوقات تو كه بالا باشد حكم او بر حكم تو با وجود آنچه آشاميده است آن را آن حضرت در رضاجوئى تو از تلخىهاى خشم جراحتكننده مر اطراف دلها را [به حسهاى دلها- به دلهائى كه محلّ حزن و اندوه هستند] و آنچه پياپى مىرسد او را از غمها و بسيار وارد مىشود بر او از حادثههاى عظيمه و آنچه گرفته مىشود گلوى او به سبب آن چيز از غصّههائى كه فرو نمىبرد آنها را حلقها و مهربان نمىشود[٢] بر آن غصّهها پهلوهائى كه ناشى شدهاند آن غصّههاى از نگاه كردن [نزد ملاحظه نمودن آن حضرت] به سوى امرى از فرمان تو[٣] و نمىرسد آن امر را دست آن حضرت به تغيير دادن ايشان آن امر را و برگردانيدن آن را به سوى خواهش تو، پس سخت گردان خداوندا قوّت او را به يارى نمودن تو و دراز كن ما بين دو دست او را در چيزى كه كوتاه است از او از منع نمودن چراكنندگان[٤] در قرق تو و زياده گردان در توانائى آن حضرت وسعت و بسيارى را از قوّت دادن تو او را و دور مگردان ما را از الفت داشتن به آن حضرت و مقطوع مگردان او را نزد اميد او از صلاح[٥] منتشر در اهل ملّت او و از عدالت ظاهر در امّت او، خداوندا و بلند گردان به سبب آنچه روى آورده است به آن از بپاى داشتن داشتن امر تو را نزد محل ايستادن (يعنى در قيامت) جهت حساب نمودن جاى ايستادن آن حضرت را و خوشحال گردان پيغمبر خود محمد را كه رحمت تو باد بر او و بر آل
[١] -حريم هر شخصى اشيائى است كه حرام است بر ديگرى تصرّف نمودن در آنها از اهل و عيال و فرزندان و اموال. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى و آن غصهها را متحمّل نمىشود و پهلوها به سوى آنها ميل نمىكند. ما حصل آن كه كسى مرتكب آن مشقّتها و متحمّل آن غصّهها نمىشود. و اللَّه يعلم
[٣] -مراد از امر غصب نمودن خلافت و ساير شدّتها است كه بنا بر حكمت و مصلحت الهى از جانب كفّار بر ايشان واقع شده است. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى جماعتى را كه معصيتهاى ترا مرتكب شدند و اموالى را متصرف گشتهاند كه تو آنها را بر ايشان حرام نمودهاى. و اللَّه يعلم
[٥] -صلاح به جا آوردن واجبات و ترك منهيات و ادا نمودن حقوق الناس است. و اللَّه يعلم