ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٢٧ - ١٠ - قنوتهاى مولاى ما حضرت امام حسن بن على عسكرى
او به سبب ديدن آن حضرت و كسانى را كه تابع گشتهاند او را بر خواندن او و بده به آن حضرت بر آنچه ديدهاى او را به پاى دارنده مر آن چيز را از فرمان تو مزد او را و ظاهر گردان[١] زيادتى نزديكى او را به نزد تو در زمان حيات او و رحم نماى زارى نمودن ما را از دورى او و تضرّع كردن ما را براى كسى كه بوديم ما ذليلكننده مر او را[٢] به سبب آن حضرت چون كه پنهان نمودهاى از ما[٣] روى او را و دراز كردهاى تو دستهاى كسى را كه بوديم ما آن كه دراز مىنموديم دستهاى خود را بر آن كس از جهت آن كه برگردانيم او را از گناه او و رحم نماى پراكنده شدن ما را[٤] [و پراكنده شديم ما] بعد از الفت و گرو هم بودن در زير سايه حمايت او و حسرت خوردن ما را نزد مردن بر آنچه عاجز نمودهاى ما را[٥] از آن از يارى نمودن آن حضرت را و رحم نماى خواستن ما[٦] از به پاى داشتن به حق آنچه را كه نباشد راهى به سوى بازگشت به او و بگردان آن حضرت را خداوندا در امنيّت از آنچه مىترسيم بر او از آن چيز و برگردان از او از تيرهاى مكرها آنچه را كه انداختهاند آن را اهل بغض و عناد به سوى آن حضرت و به سوى شريكان در امر او و به سوى مددكاران او بر طاعت پروردگار او آن چنان معاونانى كه گرانيدهاى تو ايشان را سلاح آن حضرت و قلعه او و پناه او و مونس او آن چنانى كه فراموش نمودهاند اهل و فرزندان خود را و ترك نمودهاند وطن خود را و معطّل گذاردهاند بالش نرم از فراش خواب را[٧] و باز گذاشتهاند خريد و فروش خود را و ضرر رسانيدهاند به وجه معيشتهاى خود و داخل نشدند در مجلسهاى صحبت قوم بدون آن كه غايب باشند[٨] از شهرهاى ايشان و هم قسم گشتهاند[٩]
[١] -يعنى ظاهر گردان و نصرت ده او را. و اللَّه يعلم
[٢] -قمع در لغت به معنى كوبيدن سر و زدن و صرف نمودن شخصى از كارى و از بيخ كندن و برطرف نمودن آمده است، و در اين مقام كنايه از ذليل گردانيدن و خوار كردن است، چنانچه ترجمه به آن شده است. حاصل معنى آن كه و رحم نماى تضرّع نمودن ما را براى كسى كه اگر چنانچه آن حضرت غايب نبود و ظاهر مىبود هر آينه ما آن كس را ذليل و خوار مىگردانيديم و الحال امر به عكس گرديده است ما تضرّع و فروتنى مىكنيم براى آن كس. و اللَّه يعلم
[٣] -يا در وقتى كه روى او را از ما پنهان نمودهاى. و اللَّه يعلم
[٤] -در بعضى از نسخهها« و افترقنا» بدون الف است كه فعل ماضى باشد و معطوف خواهد بود بر« افقدتنا» معنى آن كه و رحم نماى تضرّع كردن ما را در وقتى كه پراكنده شديم بعد از آن كه مجتمع بوديم در تحت سايه حمايت آن حضرت. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى آن را براى ما ميسّر نگردانيدى و ما را بر آن در زمان حيات توفيق ندادهاى. و اللَّه يعلم
[٦] -طلب به فتح لام مصدر است، يعنى خواستن.
[٧] -يعنى رختهاى خواب ايشان خالى و بىكار مانده و داخل در رخت خواب نمىشوند و اين كنايه است از عدم استراحت ايشان و آن كه دايما در سفر و به جهاد مشغول هستند و به خانه خود قرار نمىگيرند. و اللَّه يعلم
[٨] -يعنى در اوقاتى كه در شهر هستند و سفرى نيست باز داخل در مجالس صحبت نمىشوند به جهت آن كه مشغولاند به تهيه و كارهاى سفرى ديگر يا از جهت آن كه نفرت دارند و دورى مىجويند از قوم، زيرا كه مباينت دارد طور ايشان با طور آنها. و اللَّه يعلم
[٩] -يعنى و هم قسم گشتهاند بر دوستى و معاونت كردن و يارى نمودن يك ديگر را. و اللَّه يعلم