ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٣٥ - الف دعاهاى رسول خدا
٥- دعاى ديگرى كه پيامبر اكرم ٦ در روز احزاب خواندهاند و ما آن را از «كتاب الدعاء» نقل مىكنيم:
خداوندا بدرستى كه من پناه مىبرم به روشنى پاكيزگى تو و به بزرگى پاكى تو و به بركت عظمت تو از هر بليهاى و آفتى از واردشوندگان در شب و روز مگر واردشوندهاى كه وارد شود بخوبى بار خدايا توئى فريادرس من پس به تو طلب فريادرسى مىكنم و توئى ملجا من پس به تو التجا مىآورم و توئى پناه من [نگهبان من] پس به تو پناه مىبرم اى كسى كه خوارى نموده است براى او گردنهاى متكبّران و زارى نموده است براى او گردنهاى ستمكاران و سركشان پناه مىبرم به تو از رسوا نمودن تو[١] [و] از برداشتن پرده تو و از فراموشى يادآورى تو و از باز ايستادن از شكرگزارى تو، من در پناه توام در شب خود و روز خود و در كوچ كردن من و سفرهاى من و در خواب من و سكوت من يادآورى تو جامه پايين من است[٢] و سپاس تو جامه بالائى من است[٣] نيست خدائى مگر تو تسبيح مىكنم از جهت تعظيم نمودن مر ذات ترا و از جهت تعظيم كردن[٤] مر مواضع نور ترا[٥] پناه ده مرا از عذاب خود و از برداشتن پرده خود و از بدى عقوبت خود و بزن بر من سراپردههاى نگاهداشتن از جانب خود را و داخل گردان مرا در حفظ شفقت خود و اكرام نماى مرا به نيكويى از جانب خود اى رحمكنندهترين رحمكنندگان.
٦- دعاى ديگرى كه پيغمبر ٦ در روز احزاب خواندند. ابن طاوس گويد كه نقل نمودم اين دعا را از جزو پنجم كتاب عبد اللَّه بن حماد انصارى كه او روايت نموده از ابن سنان، از حضرت امام جعفر صادق ٧ كه فرمودند كه:
پيغمبر ٦ خداى تعالى را در روز احزاب به اين دعا خواندند:
همه سپاس مر خداى راست كه يكى او نيست شريكى از براى او سپاس از براى خدائى است كه هر گاه مىخوانم او را پس اجابت مىكند مرا و اگر چه هستم من كاهل[٦]
[١] -خزى به معنى فضيحت و رسوائى و به معنى هلاكت و واقع شدن در بليّهها و عذاب آمده و در اين مقام همه اين معانى مناسب است. و اللَّه يعلم
[٢] -تشبيه نمودن ذكر به جامه پائين( يعنى پيراهن) از جهت آن است كه ذكر و يادآورى اكثر آن است كه در قلب مىباشد و پنهان است و چندان كسى مطّلع بر آن نيست و تنبيه يابد بر آن كه اكثر اوقات انسان غافل از ذكر خداى تعالى نگردد و ملازم آن باشد چنانچه جامه پايين پنهان از نظر خلايق است و هميشه ملازم بدن است و اكثر اوقات خالى از آن نيست. و اللَّه يعلم
[٣] -و ثنا و ستايش خداى تعالى چون به لسان مىباشد و ظاهر است و انسان هميشه مشغول به آن نيست لهذا تشبيه شده به جامه بالائى چه آن را مردم مىبينند و انسان گاهى خالى از آن مىباشد و وجههاى ديگر نيز ممكن است كه ذكر آن موجب تطويل است. و اللَّه يعلم
[٤] -يا آن كه تعظيم مىكنم تعظيم كردنى مر ذات ترا.
[٥] -صاحب مجمع البحرين گفته كه سبحات نور مواضع نور است.
[٦] -يعنى در وقتى كه مرا مىخواند و مرا به عبادت كردن و اطاعت نمودن امر مىنمايد.