ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٢٦٣ - ه دعاهاى انتخابى از حضرت امام حسين
درياى ديگر تمام نمىشود و به آخر نمىرسد نامهاى خدا [همانا خدا غلبهكننده و درست كردار است] و سؤال مىكنم ترا به نامهاى نيكوى تو كه ذكر نمودهاى آنها را در كتاب مجيد خود پس گفتهاى تو و از براى خداست نامهاى نيكو پس بخوانيد خدا را به آن نامها و گفتهاى تو كه بخوانيد مرا برآورم براى شما حاجت شما را و گفتهاى تو كه و هر گاه درخواست نمايند ترا بندگان من از جهت خواستن چيزى از من پس بدرستى كه من نزديكم به آنها برمىآورم و قبول مىكنم دعاى خواننده را هر گاه بخواند مرا [پس بايد مرا اجابت كنند و به من ايمان بياورند شايد ايشان رشد يابند] و گفتهاى تو كه اى بندگان من كه ستم نمودهايد[١] بر نفسهاى خود نااميد مگرديد از رحمت خدا [همانا خدا تمام گناهان را مىآمرزد و او را آمرزنده مهربان است] و من سؤال مىكنم ترا اى خداى من [و دعا مىكنم ترا اى پروردگار من و به تو اميد دارم اى آقاى من] و توقّع دارم در برآوردن تو حاجت مرا اى مولاى من همچنان كه وعده دادهاى مرا و به تحقيق كه خواندهام ترا همچنان كه تو مرا فرمودى تو مرا پس بكن به من [آنچه تو اهل آن هستى اى بخشنده و درود فرستد خدا بر محمّد و خاندان او همگى] چنين[٢] و چنين.
و سؤال كن از خداى تعالى آنچه را كه خواهى و حاجت خود را نام ببر و اين را مخوان مگر در حالى كه با وضو و طهارت باشى.
پس حضرت امير المؤمنين ٧ به آن جوان فرمودند كه: هر گاه شب دهم شود پس اين دعا را بخوان صبح بعد به خير خوبى نزد من بيا. پس حضرت امام حسين ٧ فرمودند: كه آن جوان آن دعا را گرفت و رفت پس چون صبح شد هنوز به كارى شروع نكرده بوديم كه ديديم آن جوان صحيح و تن درست آمد و اين دعا در دست او بود و مىگفت قسم بخدا كه در اين دعا اسم اعظم است بدرستى كه حاجت من به ربّ كعبه برآورده شد. پس حضرت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب ٧ فرمودند كه: نقل كن كه چون شد. جوان گفت كه: چون شب دهم شد و همه مردمان بخواب رفتند و تاريكى شب همه را فرو گرفت، من اين دعا را بر كف دست خود گذاردم و آن را به سوى آسمان بلند كردم و خداى تعالى را خواندم و او را به حقّ اين دعا چند مرتبه قسم دادم پس در مرتبه دويم آوازى شنيدم كه: دعاى تو مستجاب شد بس است ترا به تحقيق كه تو خدا را به اسم اعظم خواندى. پس خوابيدم چون بخواب رفتم در خواب حضرت رسالت پناهى ٦ را ديدم كه دست مبارك خود را بر بدن من ماليدند و فرمودند كه اين اسم اعظم را محافظت كن. پس بدرستى كه تو بر خير و خوبى هستى. پس چون بيدار شدم خود را صحيح و سالم يافتم چنان كه مىبينى پس خداى تعالى ترا جزاى خير دهد.
[١] -يعنى مرتكب نافرمانى و گناهان گشتهايد.
[٢] -يعنى مطلب خود را بايد گفت و طلب نمود كه برآور براى من اين مطلب را و فلان مطلب را.