ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٢٥٦ - ه دعاهاى انتخابى از حضرت امام حسين
او بيرون آوردم و رفتم. پس چون پدرم خواست كه از عقب من آيد، دستهاى خود را بر زانوى گذارد كه از جاى برخيزد از بسيارى آزار و شدّت دردى كه به او رسانيده بودم نتوانست كه از جاى خود حركت نمايد، پس اين شعرها را خواند:
جارى شد خويشى (يعنى پدر و فرزندى) ميان من و ميان هم خانه من* مساوى[١] بىتفاوت همچنان كه طلبكننده باران طلب فرود آمدن باران مىكند و پروريدم او را تا آنكه قوى هيكل گرديد مثل شتر بزرگ* به نحوى كه هر گاه مىايستاد دوش او مساوى با كوهان شتر بود و به تحقيق من بودم كه در زمان كودكى او به او از خوردنى مىدادم* هر گاه گرسنه مىشد از خوردنيها پاكيزهتر و نيكوتر آن را پس چون به كمال رسيد در اوّل جوانى خود* و قامت او[٢] مثل نيزه[٣] ردينى گرديد بر من ستم نمود و مال مرا ربود همچنين و دست مرا* پيچيد دست او را خدا بپيچاند كه اوست غالب بر او پس پدرم به خدا سوگند ياد نمود كه به سوى خانه خدا رود و شكوه من نمايد و بر من نفرين كند. پس چند روز روزه گرفت و چندين ركعت نماز گذارد و نفرين نمود و بر شتر خود سوار شد و بيرون رفت و قطع بيابانها نمود و طى رودخانهها كرد و بر كوهها بالا رفت و پايين آمد تا آنكه در روز حج اكبر به مكه معظّمه رسيد پس از شتر خود پايين آمده متوجّه خانه خدا گرديد و طواف خانه نمود و سعى صفا و مروه كرد و بعد از آن به مسجد الحرام آمده به پردههاى خانه كعبه چسبيد و خود را به آن آويخت و به خداى تعالى زارى نمود و نفرين كرد و اين اشعار را خواند:
اى كسى كه حاجيان با مشقّت به سوى او آمدند* سوار بر بالاى شتران از بلاد دور در نهايت دورى بدرستى كه من آمدهام ترا اى كسى كه نااميد نمىكند كسى را* كه بخواند او را در حالى كه زارى نمايد بخداى يكتا مقصود در حاجتها خداوندا اين منازل پسر من كه نمىترسد از عاق شدن از من* پس بستان حقّ مرا اى درستكننده شكستها[٤] از فرزند من
[١] -يعنى هميشه از خداى تعالى مىخواستم و فرزندى را طلب مىنمودم تا آنكه دعاى من مستجاب شد و جارى شد خويشى پدر فرزندى ميان من و ميان كسى كه هم خانه من گرديد و نازل شد بر من به حيثيتى كه مساوى بود و هيچ تفاوتى نبود ميان من و او نسبت به آن خانه و آنچه در آن بود همچنان كه طلب مىنمايند مردمان از خدا باران را و به دعاى باران مىروند و در بعضى از نسخهها منازل بى« يا» است و در اين هنگام ممكن است كه منازل نام آن پسر باشد يعنى جارى شد خويشى پدر فرزندى ميان من و ميان آن جوان بىتفاوتى، و مساوى بوديم در رعايت نمودن و سلوك كردن چنانچه معلوم نمىشد كه او پسر من است يا نه. و اللَّه يعلم
[٢] -خاطب در اين مقام به معنى قامت است هر چند در لغت عرب به اين معنى نيامده. و اللَّه يعلم
[٣] -نيزه ردين نيزهاى است كه منسوب به زنى است كه نام او ردينيّه بوده و نيزه را خوب مىساخته. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى اى اصلاحكننده حال من و اى جبركننده و درست نماينده شكستگى و عجز مرا يا آنكه اى صاحب جبروت.