ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٥٣١ - دعاى عبرات
باشد لايق است آنكه برسد آن زارىكننده آنچه را كه اراده نموده است و بدرستى كه گونهاى كه نزد تو به سؤال خود به خاك ماليده شده باشد سزاوار است آنكه برسد آن سئوالكننده به مراد خود و رستگار شود و اينك اى خداى من به خاك ماليدن گونه من است و زارى نمودن من است در سؤال كردن از تو و سعى من است پس برسان مطلبهاى مرا به حقّ رحمت خود به قبول و آسان گردان بسوى من حاجتهاى مرا به شفقت و مهربانى خود از روى وصول و ميسّر گردان براى من چيدن ميوه اجابت كردن خود را ميسّر كردنى اى خداى من و هر گاه[١] بپاى دارد صاحب حاجتى در روا شدن حاجت خود شفاعتكنندهاى را پس مىيابم من آن صاحب حاجت را[٢] در حالى كه امتناعكننده بود ظفر او و اطاعتكننده است رستگارى او پس بدرستى كه من شفيع مىگردانم به سوى تو بخششهاى ترا و برگزيدگان از خلايق ترا كه از براى ايشان آفريدهاى تو آنچه را كه گرانى كند[٣] و آنچه را كه سايه افكند و خلق كردهاى تو آنچه را كه بسيار كوچك است و آنچه را كه بزرگ است نزديك مىجويم من به سوى تو به وسيله اوّل كسى كه تاج دادى به او تاج بزرگى را و فرود آوردهاى او را از اوّل خلقت در محلّ نطفه خالص كه آن دليل توست در آفريدگان تو و معتمد توست بر بندگان تو كه محمّد فرستاده توست رحمتهاى تو باد بر او و بر آل او و به كسى كه گردانيدهاى تو او را براى روشنى علم آن حضرت سفيد و ظاهركننده و از پنهان راز او بيانكننده[٤] [سفيدكننده، وام دهنده] كه ستوده و برگزيده وصىهاست و پيشواى پرهيزكاران است پادشاه و سيّد است[٥] در دين و خواننده جماعتى است كه[٦] سفيد است دستها و پاهاى ايشان و پدر امامان راه نمايندگان است كه على امير و پادشاه مؤمنان است و نزديكى مىجويم به سوى تو به وسيله بهترين خوبان و مادر نورها (يعنى ائمه عليهم
[١] -يعنى هر گاه شخصى مطلبى داشت باشد و از براى برآمدن آن مطلب شفاعتكننده را برانگيزد، من آن شخص را در حالى مىيابم كه به برآوردن مطلب او امتناعكننده و سركش بوده است و حاجت او ميسّر نمىشده است آنكه در آخر به بركت و وسيله آن شفيع بر آمدن حاجت او اطاعتكننده و فرمانبردار شده است. يعنى مطلب او ميسّر شده است و حاصل گشته است. پس من نيز كرم ترا و حضرت پيغمبر ٦ و ائمه : را برمىانگيزم كه شفيع من باشند تا آنكه به بركت شفاعت ايشان حاجت من نيز روا شود. و اللَّه يعلم
[٢] -و ممكن است كه« فوجد به» خوانده شود چنانچه در بعضى از نسخهها است. بنا بر اين كه فاعل« وجد» ضمير راجع به« ذو حاجة» باشد و باء در« به» سببيّت باشد و ضمير در او راجع به« شفيع» باشد. حاصل معنى آنكه و هر گاه صاحب حاجتى در حاجت خود شفيعى را برانگيزد پس آن شخص به سبب آن شفيع حاجت ممتنع خود را ميسر شده مىبايد و حاصل گرديده بداند. پس من نيز براى حاجت خود به سوى تو كرم ترا و پيغمبر و ائمه : را شفيع مىگردانم تا آنكه من نيز حاجت خود را برآورده شده و ميسر گشته بيابم. و اللَّه يعلم
[٣] -آنچه گرانى كند و سنگينى نمايد يعنى زمين و آنچه بر روى اوست و آنچه سايه افكند يعنى آسمان و آنچه در اوست.
[٤]« اغراب» نقطهدار سفيد كردن،« اعراب» به عين بىنقطه به معنى بيان كردن و واضح نمودن است.
[٥] -يعسوب در اصل به معنى پادشاه زنبوران عسل است و آن حضرت را يعسوب دين از جهت آن گويند كه مردمان در اخذ دين خود به ايشان اجتماع كنند و پناه برند.
[٦] -يعنى خواننده است به سوى بهشت آن جماعتى را كه به سبب وضو ساختن دستها و پايهاى ايشان سفيد است، يا آنكه به سوى چيزى كه سبب دخول بهشت و رستگارى مىشود. و اللَّه يعلم