ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٦٤ - ١١ - حرزهاى حضرت امام موسى بن جعفر
غلبه نماينده،[١] و صاحب جبروت،[٢] و متكبّر است.[٣] منزّه است خدا از آن كه شريك مىكنند آن را مشركان.[٤] اوست خداى تقديركننده آفريننده،[٥] صورت بخشنده، از براى اوست نامهاى نيكو، تسبيح مىكند از براى او[٦] آن چه در آسمانها و زمين است، و اوست غلبهكننده دانا و با حكمت.[٧] اى پروردگار ما ستم نمودهايم ما بر نفسهاى خود و اگر نيامرزى تو ما را و رحم ننمائى بر ما هر آينه ما از زيانكاران خواهيم بود. اى پروردگار ما بگردان از ما عذاب دوزخ را بدرستى كه عذاب جهنم لازم و دايم است. اى پروردگار ما اين خلق را عبث نيافريدهاى پاكى تو از اين، پس نگهدار ما را از عذاب آتش و بگو اى محمّد كه سپاس از براى خداست كه فرا نگرفته است فرزندى را و نيست از براى او شريكى در پادشاهى، و نيست از براى او دوستى[٨] از خوارى و تعظيم نماى او را تعظيم كردنى، و چه چيز است ما را آن كه توكّل نكنيم بر خدا و حال آن كه بتحقيق كه او نموده است به ما راههاى ما را به ما نمايانده است و هر آينه صبر مىكنيم بر آن چه رنجانيدهايد ما را، پس توكّلكنندگان بايد كه اعتماد نمايند بر خداى، جز اين نيست شأن او سبحانه كه هر گاه خواهد آفريدن چيزى را آن كه مىگويد مر او را كه باش موجود پس مىشود موجود، پس منزه است از عجز كسى كه بدست قدرت اوست ملكيّت و اختيار هر چيزى و به سوى او
[١] -عزيز است يعنى غالب است بر همه اشياء، يا آن كه برابرى نمىكند با او چيزى و مانندى ندارد. و اللَّه يعلم
[٢] -جبّار است يعنى صاحب جبروت و بزرگى است، يا آن كه جبركننده است خلايق را بر بعضى چيزهائى كه نيست ايشان را در آن اختيارى و قدرت ندارند كه آن را تغيير دهند، شكستگى حال ايشان را جبر مىكند و بدى حال ايشان را اصلاح مىنمايد.
[٣] -متكبّر است يعنى صاحب كبرياست كه تكبّر نموده از حاجت و نقص، يا آن كه تكبّر مىكند بر سركشان و متكبّران از مخلوقات. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى آنچه ايشان شريك خداى مىگردانند از بت و غير آن شريك خدا نيستند و خدا پاك است از شراكت آنها. و اللَّه يعلم
[٥] -بعضى از فضلا گفتهاند كه خالق و بارى و مصوّر هر سه به يك معنىاند، يعنى آفريننده و ايجادكننده پس ذكر آنها از جهت تاكيد است و شيخ بهاء الدين عليه الرحمة و ملّا محسن كاشى( ره) گفتهاند كه چنين نيست بلكه هر يك معنى على حدّه دارند چنانچه نمىبينى كه بناى خانه مثلا محتاج است به تقدير و اندازه آن در طول و عرض و به ساختن آن بگذاشتن سنگها و چوبها بر نهج خاص و به زينت دادن و نقش كردن و تصوير نمودن آن، پس اين سه چيز است كه به ترتيب از خداى تعالى صادر مىشود در آفريدن و بيرون آوردن ايشان از پنهانى عدم، پس از براى اوست به اعتبار هر يك از آنها نامى بر آن ترتيب. و اللَّه يعلم
[٦] -بعضى از فضلاء گفتهاند كه اين تسبيح به زبان حال است، چه هر ذرّهاى از موجودات ندا مىكنند به زبان يعنى دلالت مىكنند بر وجود صانعى واجب الوجود كه حكيم و عالم و قادر باشد و بعضى گويند كه اين تسبيح به زبان مقال است و اين در صاحبان عقل ظاهر است و در غير ايشان از سائر حيوانات و جمادات نيز استبعادى ندارد كه از براى ايشان تسبيحى بوده باشد به دليل قول خداى تعالى كه فرمودهاند« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» يعنى نيست هيچ چيز مگر اين كه تسبيح مىكنند به حمد خداى تعالى و ليكن شما نمىفهميد تسبيح ايشان را. و اگر مراد تسبيح به زبان حال باشد هر آينه محتاج شود به آن كه گوئيد كه شما نمىفهميد يعنى بعضى از شما نمىفهميد، يعنى كفّار، يا آن كه خطاب به جماعت كفّار باشد. و اللَّه يعلم
[٧] -اين آيه در سوره حشر است.
[٨] -يعنى كسى را دوست خود قرار نمىدهد از جهت آن كه العياذ باللَّه خوار باشد و محتاج باشد كه آن دوست رفع خوارى او را نمايد، يا مراد آن است كه نيست او را متولّى و مددكارى به سبب خوارى چه خوارى ندارد، پس يارىكنندهاى ندارد. يا آن كه نيست از براى خدا دوستى كه آن دوست از اهل خوارى باشد، بلكه دوستان خدا همه عزيزند.
و اللَّه يعلم