ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٦٣ - ١١ - حرزهاى حضرت امام موسى بن جعفر
خداى بر دانش ازلى و مهر نهاد و بر گوش او و بر دل او و گردانيد بر چشم او پردهاى[١] و گردانيديم از پيش روى ايشان سدّى و حاجبى و از پشت سر ايشان مانعى پس پوشانيديم چشمهاى ايشان را پس ايشان نمىبينند چيزى را و نيست توفيق[٢] من مگر بخداى، بر او اعتماد نمودهام و به سوى خدا بازگشت مىنمايم. بدرستى كه خداى با آن جماعتى است كه پرهيز نمودهاند از بد، و با آن جماعتى است كه ايشان نيكوكارانند. و گفت پادشاه مصر بياوريد از براى من يوسف را تا خالص گردانم او را از براى مهمات خود پس چون آمد و سخن گفت با او، گفت عزيز بدرستى كه تو امروز در نزد ما در نهايت عزّتى و امينى بر چيزها، و سست و ضعيف شود روز قيامت آوازها از جهت خوف از خدا پس نشنوى تو در آن روز مگر آوازى آهسته پس زود باشد كه كفايت نمايد ترا از شرّ ايشان خداى و او شنوا و بسيار داناست اگر مىفرستاديم ما اين قرآن را بر كوهى هر آينه مىديدى تو آن را زارىكننده شكافته پاره پاره شده[٣] از ترس خداى، و اين مثلها مىزنيم و بيان مىكنيم آنها را از براى مردمان كه شايد تفكّر نمايند. اوست خدائى كه نيست خدايى مگر او داناى به پنهان و آشكار است،[٤] اوست بخشنده مهربان،[٥] اوست خدائى كه نيست خدائى مگر او پادشاه، و پاكيزه است از نقص و عيب، سالم از عجز و جهل،[٦] و امان دهنده،[٧] و حفظكننده،[٨] و
[١] -تتمه آيه مذكور نيست و آن اين است« فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ» يعنى پس كيست كه راه نمايد آن كس را بعد از بازگذاشتن خداى او را در گمراهى آيا پس پند نمىگيريد شما اى كافران. و اللَّه يعلم
[٢] -توفيق مهيّا نمودن اسباب از براى مطلوب خير است.
[٣] -غرض از ايراد اين مثل سرزنش انسان است بر خشوع نكردن او در وقت قرائت قرآن به سبب قساوت قلب و تفكّر ننمودن او در معانى قرآن، يا آن كه غرض سرزنش كفّار است. يعنى اگر قرآن را بر كوه نازل مىكرديم، هر آينه آن با وجود سختى و سنگدلى و بزرگى بترسيدى و اطاعت نمودى و دلهاى كافران مطلقا از آن متأثّر نمىشود و خوف نمىكنند. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى داناست آن چيزى را كه غايب است از حسّ يعنى به حسّ در نمىآيد و آنچه را كه آشكار است يعنى محسوس است. يا آن كه داناست آنچه را كه معدوم است و آن چيزى را كه موجود است. يا آن كه داناست امورى را كه به خاطر شخصى گذرد و پنهان نمايد از ديگرى و امرهائى را كه اظهار نمايد به ديگرى. يا اين كه داناست بر كارهاى بندگان كه كسى بر آنها مطلع نگردد و بر آنچه علانيّه باشد و ديگرى بر آن مطلع گردد و يا آن كه داناست به عالم اخروى و دنيوى. و اللَّه يعلم
[٥] -رحمان و رحيم هر دو به معنى بسيار بخشندهاند، ليكن مبالغه در رحمان بيشتر است، چنانچه گفتهاند كه زيادتى در لفظ دلالت مىكند بر زيادتى در معنى و بنا بر اين است كه در بعضى از دعاها وارد شده كه اى رحمان آخرت و رحيم دنيا و آنچه در بعضى دعاها به عكس اين وارد شده به اعتبار اين است كه نعمتهاى دنيوى شامل مؤمن و كافر است، پس شمول آن بيشتر خواهد بود از نعمتهاى آخرت چه آن مخصوص به مؤمن است. پس به هر تقدير مبالغه در رحمان بيشتر خواهد بود و سابقا نيز اشاره به اين نموده شد.
[٦] -سلام به معنى سلامتى است و وصف خداى تعالى به آن از جهة مبالغه است، چنان كه گويند كه زيد عدل است يعنى آن قدر عادل است كه گويا عين عدالت است و مراد آن است كه خداى تعالى سالم است از عجز و جهل و جميع عيبها و نقصها. و اللَّه يعلم
[٧] -از حضرت صادق ٧ منقول است كه خداى تعالى را مؤمن مىگويند به اعتبار آن كه ايمن مىگرداند و امان مىدهد از عذاب خود كسى را كه اطاعت نمايد او را. و اللَّه يعلم
[٨] -مهيمن است يعنى محافظت مىنمايد هر چيزى را. يا به معنى گواه است يا شاهد است بر افعال و اقوال بندگان. يا به معنى امين است يعنى ضايع نمىشود نزد او حقّ كسى و گفتهاند كه مهيمن اسمى است از اسمهاى الهى كه تاويل آن را جز خداى تعالى كسى ديگر آن را نمىداند.