ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٠٧ - ٦ - قنوتهاى حضرت امام موسى بن جعفر
ستمكننده از براى ستم رسيده شده و يقين دارم آنكه از براى توست وقتى كه فراگيرى تو در آن وقت از غصبكننده از براى غصب كرده شده حق او را از جهت آنكه پيشى پيشى نمىگيرد ترا دشمنى و بيرون نمىرود از دست تو منازعى و نمىترسى آن كه فوت شدن فوتشونده را[١] و ليكن بىتابى من و اضطراب من نمىرسند صبر بر مدارا نمودن تو را و انتظار كشيدن حلم ترا، پس قدرت تو اى سيّد من بالاى هر توانائى است و پادشاهى تو غلبهكننده هر پادشاهى است و بازگشت [پناه][٢] هر كسى به سوى تو است و هر چند باز گذاشتهاى تو او را و برگشتن هر ستمكنندهاى به سوى تو است و هر چند مهلت دادهاى تو او را، و به تحقيق كه ضرر رسانيده است مرا اى سيّد من حلم تو از فلان شخص و درازى مداراى تو از براى او و مهلت دادن تو او را و نزديك است كه نااميدى مسلّط گردد بر من اگر نمىبود اعتماد من به تو و يقين داشتن بوعده تو پس اگر باشد در حكم تو كه جارى است و در قدرت تو كه گذشته است آن كه فلان شخص بازگشت مىنمايد يا توبه مىكند يا بر مىگردد از ستم نمودن بر من و [يا] باز مىايستد از ناخوش كردن بر من و منتقل مىشود از بزرگى آنچه مرتكب شده است از آزار من پس رحمت فرست خداوندا بر محمّد و بر آل او و بينداز[٣] اين توبه را در دل او [همين ساعت همين ساعت] پيش از برطرف نمودن نعمت ترا كه انعام نمودهاى تو آن نعمت را بر من و پيش از تيره نمودن احسان ترا كه بخشيدهاى تو آن را نزد من و اگر باشد[٤] علم تو به فلان شخص غير از اين از پاى داشت نمودن بر ستم نمودن بر من پس بدرستى كه سؤال مىكنم ترا اى يارىكننده ستمرسيدهشدگان ظلم كردهشدگان بر ايشان آنكه برآورى حاجت مرا پس رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و فروگير او را (فلان شخص دشمن را) از جاى قرار او [خواب او] گرفتن غلبهكننده بسيار با قدرت و ناگاهگير او را در غفلتش ناگاه گرفتن پادشاهى با قوّت و برطرف نماى از او نعمتش را و پادشاهيش را و پراكنده نماى از او جمعيت او را و مددكاران او را و برطرف نماى مملكت او را نهايت برطرف نمودنى و متفرّق ساز يارىكنندگان او را نهايت پراكندگى و دور گردان او را از نعمت خود كه برابرى نمىنمايد او را[٥] به شكر كردن و بيرون
[١] -يعنى چيزى كه اراده كرده باشى از تو فوت نمىشود، تا اينكه در انجام آن تعجيل نمايى بلكه هر وقت كه باشد و در آن مصلحت دانى، به عمل خواهى آورد. و اللَّه يعلم.
[٢] -و ممكن است كه به( ذال) نقطه دار خوانده شود، يعنى پناه و ملجأ هر شخصى به سوى توست. و اللَّه يعلم
[٣] -يعنى در دل او توبه و انابت را بيانداز پيش از آنكه از من نعمت حيات يا ساير نعمتهايى را كه تو آنها را به من بخشيدهاى، از من زايل نمايد. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى و اگر چنانچه در علم ازلى تو باشد كه آن شخص توبه و انابت نخواهد نمود، بلكه در دشمنى نمودن با من و ظلم كردن، ثابت قدم و راسخ خواهد بود. پس به درستى كه از تو سؤال مىكنم( تا به آخر) و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى از نعمتى كه شكر آن را بجا نمىآورد.