ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٠٥ - ٦ - قنوتهاى حضرت امام موسى بن جعفر
و دانايى و مطلع و بسيار آگاهى [و توانايى]، و بدرستى و به تحقيق كه بوده است در پيش از علم تو و در ثابت از قضاى تو[١] و در جارى از قدر تو و در روان از امر تو [و در حكم جارى تو] و درگذشته از اراده تو در مخلوقات تو همه، بدبخت ايشان و نيكبخت ايشان و نيكوكار ايشان و بدكار ايشان آن كه گردانيدهاى تو از براى فلان[٢] پسر فلان بر من توانائىاى را پس ستم كرده است مرا به آن قدرت، و جور نموده است بر من به سبب بودن آن و بزرگى نموده است و عزّت بر خود بسته به سبب پادشاهى او كه دادهاى آن را به او و تكبّر نموده است و افتخار ورزيده است به سبب بلندى حال خود كه عطا نمودهاى تو او را و مغرور [عزيز] ساخته است او را مهلت دادن تو او را و ياغى نموده است او را حلم تو از او پس اراده نموده است مرا به بدى كه عاجزم من از صبر نمودن بر او و قصد نموده است مرا[٣] به شرّى كه ضعيفم من از متحمل شدن آن و نيستم من قادر بر استيفاى حق خود از او از جهت سستى من و نه بر انتقام كشيدن از او جهت كمى اعوان من پس بازگذاشتم امر او را (امر دشمن را) به سوى تو و اعتماد نمودم در كردار او بر تو و بيمناك نمودهام او را به عذاب تو و تخويف نمودهام او را به قهر تو و ترسانيدهام او را از عقاب تو پس گمان نموده است آن كه حلم تو از او از جهت سستى تو است و پنداشته است آن كه مهلت دادن تو او را از ناتوانى تو است و باز نداشته است او را[٤] يك معصيت از ديگرى و پشيمان نگشته است[٥] از گناهى در مرتبه دويم به سبب بجا آوردن آن در مرتبه اولى ليكن مداومت نموده است در گمراهى خود و پياپى نموده است[٦] در ستم نمودن خود[٧] و لجاج نموده است در دشمنى نمودن خود، و ابرام نموده است در سركشى كردن خود از جهت جرأت نمودن بر تو اى سيّد من و اى مولاى من و از جهت متعرض شدن مر غضب ترا كه
[١] -يعنى در علم تو كه بيشتر از همه چيزها است، بعضى گفتهاند كه« قضا» آن امر و حكمى است كه البتّه واقع شود و از آن چارهاى نباشد و« قدر» چيزى است كه خداى تعالى در آن اندازهاى و شرطى قرار داده باشد، مثل آن كه مقدّر شده باشد كه فلان بلا بر فلان شخص نازل شود هر گاه فلان كار خير نكند يا مطلقا دعائى و تصدّقى از او سر نزند و الّا فلا و بعضى به عكس نيز تفسير نمودهاند و بعضى گويند كه اين هر دو متلازمان هستند و جدا نمىشود احدهما از ديگرى از جهت آن كه قدر به منزله پى عمارت است و قضا به منزله بناى آن است، و چون سخنان در مسأله قضا و قدر بسيار و فهم آن براى اكثر مردم مشكل بود، لهذا متعرض آن نگرديد. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى هارون الرشيد يا مطلق دشمن، هر كس كه باشد.
[٣] -و ممكن است كه« تغمّدنى» به غين نقطهدار خوانده شود يعنى و پوشانيده است مرا شرّى كه فرو گرفته همه بدن مرا. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى و بازنداشته است او را به جاى آوردن كار بدى از مرتكب شدن گناهى ديگر، يعنى همه معصيتها را مرتكب گرديده، يا آن كه منفعل نگشته است به سبب عمل آوردن گناهى را يك مرتبه از به جا آوردن آن گناه را يك مرتبه ديگر.
[٥] -و همچنين منزجر و بىدماغ نشده است به سبب به جا آوردن گناهى را يك دفعه از به عمل آوردن آن را در مرتبه ثانيه يا گناهى ديگر را.
[٦] -بعضى از فضلا گفتهاند كه تتابع( به باء يك نقطه پى در پى) در آمدن چيزى است كه خير و نيكو باشد و تتايع به ياء دو نقطه در شرّ و امور بد مىباشد. و اللَّه يعلم
[٧] -يا آن كه در ستم كردنى كه از او نسبت به ديگران سرزده است يعنى در ظلم از جانب خود. و همچنين« عدوانه» نيز اين احتمال داده يعنى دشمنى نمودنى صادر از جانب او. و اللَّه يعلم