ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٠٩ - ٦ - قنوتهاى حضرت امام موسى بن جعفر
به سبب هلاكت دشمن آنهائى را كه گوشت دهن ايشان فاسد شده باشد و سيراب گردان جگرهاى تشنه را[١] و راحت بده به سبب هلاكت او قدمهاى رنج كشيده را و وارد ساز به او عذاب خود را در شبى كه[٢] نباشد مثلى از براى آن شب و در ساعتى كه[٣] نباشد از براى او قرارى در آن ساعت و برسان به او مصيبتى را كه[٤] نباشد خوشحالى با آن مصيبت و به سر درآمدنى را كه نباشد او را پشيمانى از آن و مباح گردان[٥] حرام او را و تيره نماى بر او نعمتهاى او را و بنماى به او قهر بزرگ خود را و عقوبت معيوبكننده خود را و توانائى خود را كه بالاتر از هر توانائى است [بالاتر از توانائى اوست] و پادشاهى خود را كه آن غلبهكنندهتر از پادشاهى اوست و مغلوب گردان او را[٦] براى من به قوت تو كه قوى است و به كيد و مكر تو كه سخت است و نگاهدار مرا از شرّ او به سبب منع نمودن تو او را كه هر خلقى در آن خوار است و مبتلا گردان او را به احتياجى كه غنى نگردانى او[٧] را و به بدى كه پنهان نكنى آن را و واگذار او را به خودش در آنچه اراده مىنمايد. بدرستى كه تو كنندهاى مر آنچه را كه مىخواهى و خالى گردان او را از قدرت تو[٨] و توانائى تو و باز گذار او را به سوى قدرت و قوت خودش و زايل گردان حيله او را به مكر تو و دور نماى اراده او را به سبب اراده تو و بيمار كن بدن او را و يتيم گردان فرزند او را و كوتاه كن مدت عمر او را [و مرگ او را برسان] و بر نياور آرزوى او را و زائل گردان [منتقل كن] دولت او را و بلند نماى صداى گريه او را و بگردان[٩] مشغولى او را در بدن خودش و جدا مساز او را از اندوه او و بگردان حيله او را در گمراهى و امر او را به سوى زائل شدن و نعمت او را به سوى برطرف شدن و بگردان عظمت او را در پستى و پادشاهى او را در مضمحل شدن و عاقبت او را به سوى بدى بازگشت و بميران او را بخشم خودش اگر مىميرانى تو او را و باقى گذار او را در پشيمانى
[١] -يعنى سيراب گردان جماعتى را كه از بسيارى تشنگى همه گوشتهاى دهن ايشان فاسد شده باشد و ريخته باشد و اين كنايه از بسيارى تشنگى و شدّت آزار است. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى در شبى كه نباشد مثل آن شب در شدّت و بلا شبى ديگر، يا آن كه شبى كه نباشد از براى او شبى ديگر يعنى آخرين شب حيات و زندگى او باشد. و اللَّه يعلم
[٣] -يعنى در ساعتى كه قرار نگيرد در آن ساعت از شدّت آزار يعنى كمال اضطراب نمايد، يا آن كه در ساعتى كه قرار نگيرد يعنى موجود نماند و هلاك گردد. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى بعد از آن مصيبت، او را ديگر خوشحالى بهم نرسد، يعنى آن مصيبت او را دايمى باشد و از او برطرف نشود، و ممكن است كه بكبّة خوانده شود يعنى و به روى افتادنى كه نباشد از براى او برخاستنى. يا آن كه و مباح گردان محرّمات او را از اموال و املاك و اسباب و اولاد او به مردمان. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى و برطرف نماى احترام او را از ميان خلق به حيثيتى كه از رسانيدن خفّت و ضرر به او پروا نكنند. و اللَّه يعلم
[٦] -باب افعال جهت صيرورت مفعول نيز آمده چنان كه گوئى« أحمدته» يعنى او را محمود گردانيدم. و اللَّه يعلم
[٧] -يا آن كه عوض ندهى تو او را، آن كه اصلاح ننمائى او را. و اللَّه يعلم
[٨] -يعنى قوت و توانائى را كه از جانب تو باشد و اراده تو به آن تعلّق گرفته باشد، به او عطا مكن بلكه او را به همان قوّتى كه لازمه وجود او است باز گذار. و اللَّه يعلم
[٩] -يعنى بگردان او را كه دايما مشغول باشد به بدن خود يعنى هميشه بيمار و رنجور باشد و پيوسته در اصلاح كردن بدن خود مشغول باشد. و اللَّه يعلم