ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٠٨ - ٦ - قنوتهاى حضرت امام موسى بن جعفر
نماى از او لباس[١] غلبه دادن تو او را كه مكافات ننموده است او را به نيكوئى و بشكن پشت او را اى شكننده پشت متكبران و برطرف نماى او را اى برطرف كننده امّتهاى گذشته و هلاك نماى او را اى هلاك سازنده قبيلههاى ستمكننده و ذليل ساز او را[٢] اى ذليل سازنده طايفههاى فسادكنندگان و برطرف نماى پادشاهى او را و كوتاه گردان زندگى او را و محو نماى نشان او را و قطع كن خبر او را و خاموش نماى[٣] آتش او را و تاريك ساز روز او را (يعنى زندگى او را) و بىنور نماى آفتاب او را (يعنى آفتاب دولت او را) و بيرون بر جان او را و بشكن بازار او را[٤] و قطع كن[٥] كوهان رفعت او را و بر خاك بمال[٦] بينى او را و تعجيل نماى مرگ او را و مگذار[٧] از براى او سپرى مگر آن كه پاره نموده باشى آن را و نه ستونى مگر آن كه شكسته باشى آن را و نه كلمه جمعشدهاى را[٨] مگر آن كه پراكنده كرده باشى آن را و نه پايه بلندى مگر آن پست نموده باشى او را و نه قوّتى مگر آن كه سست نموده باشى او را و نه وسيلهاى را مگر آن كه قطع نموده باشى او را و بنماى به ما مددكاران او را متفرّق در اطراف[٩] بعد از التيام ايشان و پراكندهشده بعد از موافقت نمودن آنها در سخن و در بالا نگاهدارنده[١٠] سرهاى خود را بعد از ظاهر شدن بر امّت و شفا ده به سبب برطرف شدن دولت او دلهاى ترسيده را و قلبهاى ستم رسيده اندوهناك را و فرقه حيران را و خلايق ضايع شده را و غالب گردان [و زنده گردان] به سبب هلاكت او حدهاى معطل را و سنّتهاى مندرس شده را و حكمهاى واگذاشته شده را و محلهاى علم تغيير داده شده را و آيههاى تبديل كرده شده را و مدرسههاى ترك [رها] كرده شده را و محرابهاى دور و خالى از مردم را[١١] و مجمعهاى خرابه را و سيرگردان به سبب هلاكت او شكم به اندرون رفتههاى[١٢] بسيار گرسنه را و سيراب گردان
[١]« سربال» در اصل به معنى پيراهن و درع است. و در اين مقام به معنى مطلق لباسى است. و ممكن است به معنى خود نيز باشد. و اللَّه يعلم
[٢]« خذلان» در اصل لغت به معنى يارى نكردن است و آن ذلّت و خوارى را لازم دارد، چنانچه به آن ترجمه شده است. و اللَّه يعلم
[٣] -يعنى شعله آتش شر و فساد و فتنه او را خاموش كن و يا آنكه آتش مطبخ دولت و زندگى او را خاموش كن كه كنايه از هلاك شدن او باشد، چه هر زندهاى احتياج به افروختن آتش دارد. يا آنكه مراد از« نار» نور و روشنى باشد، يعنى روشنى چراغ دولت و عزّت او را خاموش گردان. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى باز دار خريدار اعتبار و جاه او را.
[٥] -يعنى مرتبه بلندى كه در نظر خلايق دارد، پست و خفيف گردان. و اللَّه يعلم
[٦] -كنايه از ذلّت و خوارى است.
[٧] -يعنى حمايتكنندهاى براى او مگذار، مگر اينكه او را برطرف نمايى.
[٨] -مراد از« كلمه مجتمعه» جماعتى مىباشد كه در امر خلافت و بيعت نمودن با او هم سخن شدهاند، يا آنكه مجلسى است كه مردمان جهت ذكر محاسن او در آن جمع شوند، يا آنكه مجمعى است كه مردمان جهت تدبير و مصلحت مملكت در آن جمع شوند، يا آنكه مراد سپاه و لشكر او هستند كه جهت اجراى اوامر و احكام او، جمع شوند. و اللَّه يعلم
[٩] -جوهرى ذكر نموده است كه« عباديد» جمع است و واحدى از براى آن نيست و به معنى طايفهاى از ناس است كه متفرق شوند و هر يك به طرفى روند بعد از آن كه همه در يك موضع مجتمع بوده باشند. و اللَّه يعلم
[١٠] -يعنى سرهاى خود را بردارند و به سوى بالا نگاه دارند همچنان كه عادت اهل حيرت است. و اللَّه يعلم
[١١]« جفا» در اصل به معنى دورى و زوال است، و در اين مقام كنايه از خالى بودن از مردمان است. و اللَّه يعلم م ح ق سلّمه اللَّه.
[١٢] -يعنى جماعتى را كه از گرسنگى شكمهاى ايشان به اندرون رفته و به پشت ايشان چسبيده باشد. و اللَّه يعلم