اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٢١٣ - فصل«در بيان لزوم خوف و فضيلت آن»
|
ا تحرقنى بالنّار يا غاية المنى |
فاين رجائى منك و اين مخافتى |
اى آنكه براى اداء هر حاجتى به تو اميد مىرود، من شكايت گرفتاريم را به نزد تو آوردهام پس بر شكوهام ترحم فرما، اى نهايت اميد من توئى كه غم و اندوه مرا بر طرف مىكنى، پس گناهانم را ببخشاى و حاجتم را برآور، توشه راهم اندك است و مرا بمنزل نمىرساند، نمىدانم بر كمى زاد و توشه بگريم و يا بر اين سفر طولانى، با اعمال قبيح و زشتى به نزد تو آمدهام، و در ميان خلق بندهاى به گناهكارى من نيست، آيا مرا به آتش مىسوزانى اى نهايت آرزوى من، پس آن اميدواريم به تو چه مىشود و آن ترسم از تو كجا مىرود.
اصمعى مىگويد اين ابيات را تكرار مىفرمود تا آنگاه كه از حال رفت من نزديك او شدم تا ببينم او كيست ديدم او زين العابدين على- ابن الحسين ٧ است پس سر او را در دامن گرفتم و شروع بگريه نمودم قطره اشكى از چشمم بر صورت آن حضرت افتاد، آن حضرت چشمانش را باز كرد و فرمود اين كيست كه مرا از ياد خدايم بازداشت گفتم بنده تو و بنده اجداد تو اصمعى است اين چه گريه و ناله و آه و زارى است، درحالىكه شما از اهل بيت نبوت و خاندان رسالت هستى و از زمره كسانى هستى كه خداوند درباره آنها فرمود:
إِنَّمايُرِيدُاللَّهُلِيُذْهِبَعَنْكُمُالرِّجْسَأَهْلَالْبَيْتِوَيُطَهِّرَكُمْتَطْهِيراً.
اينست و جز اين نيست كه خدا اراده فرموده كه رجس و ناپاكى را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاكيزه گرداند.