اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٩٣ - در بيان اينكه توبه به منزله طهارت باطن انسان است
و مىبينم كه زود است كه آن روز فرارسد و هيچ اميدى به عفو و بخشش آنها ندارم، پيامبر فرمود آيا براى خدا شريكى قائل شدهاى گفت پناه مىبرم از اينكه براى خدايم شريك قائل شوم، فرمود آيا بحرام مؤمنى را كشتهاى گفت خير. پيامبر فرمود اگر گناهانت به اندازه سنگينى هفت زمين و درياها و ريگها و درختان و آنچه از آفريدهها در آنها است باشد خدا مىآمرزد جوان گفت گناه من از همه اينها بيشتر و بزرگتر است پيامبر فرمود، اگر گناهانت مثل آسمانها و ستارگان و عرش و كرسى باشد خدا مىآمرزد جوان گفت از اينها هم بزرگتر است. پيامبر نگاهى غضبآلود به او نموده و فرمود واى بر تو اى جوان آيا گناهان تو بزرگتر است يا پروردگار تو، جوان به رو بر زمين افتاد و گفت منزه است خداى من هيچچيز از پروردگار من بزرگتر نيست، پروردگار من از هر بزرگى بزرگتر است اى پيامبر خدا، رسول خدا فرمود آيا گناه بزرگ را جز خداى بزرگ مىآمرزد؟ جوان گفت نه به خدا اى رسول خدا، و سپس ساكت شد، رسول خدا فرمود آيا مىشود يكى از گناهانت را برايم بگوئى، گفت بلى. من هفت سال بود كه نبش قبر مىكردم و مردگان را از گور خارج مىساختم و كفن آنها را برمىگرفتم تا اينكه دخترى از انصار مرد او را به خاك سپردند چون شب شد آمدم و قبر را شكافته و آنچه از كفن بر او بود برگرفتم و او را عريان بر لب قبر رها كرده و بازگشتم، شيطان شروع به وسوسه نمود و آن دخترك را در چشم من زيبا نمود و سفيدى و فربهى بدن او را در نظرم مجسم ساخت و از اين وسوسه دست بر نداشت تا اينكه دوباره بازگشتم و با آن دختر هم بستر شدم و پس از عمل او را بهمان حال گذاشته و بازگشتم هنوز از آن مكان دور نشده بودم كه از