اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ١٩٢ - فصل«در بيان احوالى كه نماز بواسطه آن كامل مىشود»
چنين كسى را كه محبت دنيا تا اعماق قلب و حقيقت و سر وجودش ريشه دوانيده، مسكنهائى كه براى رفع شهوتها و محبتهاى ضعيف كه تنها بر حواشى قلب اثر گذاشته نافع است سودى نمىبخشد زيرا او هر چه كه بخواهد قلب را بحضور در نماز و تفكر در افعال و اقوال آن وادارد شهوتها و خواستههاى نفسانيش او را بطرف خود مىكشند، و براى تحصيل و دستيابى بآن خواستههاى نفسانى و رفع موانعى كه در اين راه قرار گرفته او را به خود مشغول مىگردانند، پس پيوسته او قلبش را متوجه نماز مىسازد و شهوات او را بطرف خود مىكشند، تا اينكه نمازش به پايان رسد، و تمام نماز در كشاكش بين او و شهوات و خواستههاى نفسانيش سپرى شده است، در نتيجه شيطان بر او غالب گشته است، و مثل اين، مثل كسى است كه زير درختى نشسته و مىخواهد درباره موضوعى خاص بتفكر بپردازد، تا بخواهد فكرش متوجه آن موضوع شود، صداهاى گنجشكهائى كه بر آن درخت نشستهاند فكر او را مشوش مىكنند، او با چوبى آنها را دور مىسازد، و باز دوباره تا مىخواهد بفكر فرورود گنجشكها بازمىگردند، و او باز آنها را با چوب ميراند و پيوسته وقتش در اين كار مىگذرد، چنين كسى را بايد گفت كه اين مشغله تو را از آن كار اصلى بازميدارد و تنها راه خلاصى از آن، اين است كه درخت را قطع كنى، شهوتها و خواستههاى نفسانى هم همينگونه است آنگاه كه قوى شد و در تمام وجود ريشه دوانيد و شاخههايش بسيار گشت، افكار و خواطر را از وجوه مختلفى به خود جذب مىكند هم چنانكه درختان بزرگ گنجشكها را بطرف خود مىكشند، و اين شهوتها به منزله مغناطيس افكار پست و خاطرههاى زشت است، و اصل اين درخت، محبت دنيا