اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٣٧ - فصل دوم در عبرت و تفكر در اين امر
هستم كه اطاعت من نمايد، و امثال اين عبارات.
حال اندكى تأمل نما و ببين اين همه اكرام و تشريفات فاخره را تو بواسطه چه لذت و كرامتى با آن همه ذلت و خوارى روز واپسين عوض مىكنى و كار را به جائى مىرسانى كه پس از هزار سال التماس و اصرار به مالك دوزخ او بانگ بر آورد كه «إِنَّكُمْ ماكِثُونَ» شما در اينجا ماندگار هستيد.
و يا خدائى كه نسبت به تو اين همه محبت دارد و اين اندازه تو را تكريم و تعظيم مىكند در جواب در خواستت بگويد «اخْسَؤُا ... وَ لا تُكَلِّمُونِ» خفه شويد و سخن مگوئيد.
و بنگر كه هرگاه براى اقامه نماز بپامىخيزى، از قدمت تا آسمان ملائكه تو را دربرمىگيرند و ذات اقدس حق بنظر لطف و محبت به تو مىنگرد و آنچه را بگوئى جوابت مىگويد و به تو بر ملائكه مقرب خود فخر مىكند، و از موقعى كه رو به قبله مىايستى تا سلام نماز هر عملى كه انجام مىدهى به ملائكه مىگويد آيا نمىبينيد بنده مرا، آيا نمىبينيد بنده مرا، و براى هر عملى كرامتى براى تو ثبت كند و جزاء و پاداشى در نظر گيرد و تو اين همه لطف و محبت را ناديده انگاشته و كارى كنى كه فرداى قيامت دست بسته وارد محشر شوى، درحالىكه چشمانت از شدت ترس بيك جا دوخته شده و رنگ چهرهات سياه گشته و با شيطان به زنجير كشيده شدهاى و خطاب به تو گفته شود: اى جنايتكار، اى فاجر، اى خود نما، آيا از من حيا نكردى، سپس از ناحيه سلطان جلال خداوندى خطاب رسد:
«خُذُوهُ فَغُلُّوهُ. ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ. ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ