اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٣٦٥ - قوله تعالى الحمد لله
بانسان انعام و احسانى نموده، رسيده بخاطر اينست كه آن شخص، واسطه و مظهر نعمتى كه منعم واقعى آن ذات بارىتعالى است گشته است، و اين منافاتى با انحصار حقيقت حمد در ذات اقدس حق ندارد، زيرا روشن است كه وجود مظهر و صورت منتسب بآن كسى است كه در او ظهور يافته است همينگونه محموديت و جمع شئون ثبوتيه ذات اقدس حق هم، اولا و حقيقة منتسب بذات بارىتعالى است، و پس از آن و در مرتبه ثانى، و مجازا متوجه بآن چه كه مظهر آن صفات گشته است مىشود.
بنابراين آنكس كه اين حقيقت را دريافت، و تمام خوبىها و خيرات را از خدا دانست، در غير خدا طمع نخواهد كرد، و خودنمائى، و ريا، و شهرت طلبى، و نفاق، خود را نجات خواهد داد، و عباداتش از اين جهت خالص خواهد بود، همچنين از بسيارى از اخلاق رذيلهاى كه منشأ آن رغبت و ميل به مردم، و يا ترس از آنها است، رهائى خواهد يافت.
و خلاصه كلام در اين باب اينكه حال حمد، عبارت از اينست كه انسان نعمت را بشناسد، و آن را اظهار كند، و از منعم خوشنود باشد، پس آنكس كه قلب و عملش هم با حمد و ستايشى كه بر زبان مىآورد موافق باشد، او حامد و ستايشگر واقعى است، ولى آنكس كه قلب و عملش گفتهاش را تصديق نكند منافق و حيلهگر است.
|
بر زبان الحمد و اكراه از درون |
از زبان تلبيس باشد يا فسون |
|
و اينكه گفتيم «حمد» عبارت از ثنا و ستايشى است كه بر زبان آورده شود، عام است و زبان حال و مقال را شامل مىشود. و لذا در قرآن مىخوانيم: