اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٩٢ - در بيان اينكه توبه به منزله طهارت باطن انسان است
از هول و هراس قيامت سخن مىگفت آنگاه شروع به نوحه كردن بر نفس خود مىنمود به نحوى كه از مردم و وحوش جمع زيادى مىمردند سپس سليمان مىگفت اى پدر مستمعين را از هم پاشيدى و او شروع بدعا نمود در اين بين يكى از عباد فرياد بر مىآورد كه اى داود چه زود در طلب جزاء از خدايت بر آمدى كه داود مىافتاد و از حال مىرفت، سليمان تختى مىآورد و او را بهمان حال به خانه مىبرد و در ميان مردم منادى ندا مىكرد كه هركس از او آشنائى با داود بوده تختى بياورد جنازه او را ببرد كه كسانى كه با او بودند ياد بهشت و جهنم آنها را كشته است، زن مىآمد و آشنايش را مىبرد و مىگفت اى كسى كه او را ياد آتش كشت، اى كسى كه ترس از دوزخ او را از پاى در آورد، و حال عارفان به خدا و به عظمت حضرت حقتعالى چنين بوده با اينكه خطاهايشان گناهى از گناهان ما نبوده، و آنها معصوم از ارتكاب گناه هستند، و خطاى آنها ترك اولىاى بيش نبوده است.
و باز بآن داستان جوان نبّاش تأسى جويد كه بنا بر آنچه در تفسير صافى از مجالس از عبد الرحمن ابن غيم دوسى روايت نموده مىگويد:
روزى معاذ بر رسول خدا ٦ وارد شد درحالىكه مىگريست و سلام كرد پيامبر جواب سلام گفت، و علت گريهاش را جويا شد معاذ گفت اى رسول خدا جوانى زيبا روى و با طراوت بر در ايستاده و هم چون زن فرزند مرده گريه مىكند و اجازه ورود مىطلبد. حضرت فرمود او را بياور، او را آورد، سلام كرد پيامبر جواب داد و فرمود اى جوان علت گريه تو چيست، جوان گفت چگونه نگريم درحالىكه گناهانى مرتكب شدهام كه اگر خدا مرا به يكى از آنها بازخواست كند طعمه آتش خواهم گشت