اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٢٠٧ - فصل«در بيان لزوم خوف و فضيلت آن»
و در حديث موسى ٧ آمده است كه اما كسانى كه از خدا مىترسند اينان را رفيق اعلى و برترى است كه ديگران را مشاركتى در آن نيست.
و روايت شده كه آنكس كه از خوف خدا بگريد داخل آتش نشود مگر اينكه شير دوباره به پستان بازگردد. و روايت شده كه هيچ قطرهاى نزد خدا محبوبتر از قطره اشكى كه از ترس خدا باشد و قطره خونى كه در راه خدا ريخته شود نيست.
و از رسول خدا ٦ روايت شده كه فرمود: هفت طائفهاند كه خدا در روزى كه سايهاى جز سايه او نيست بر آنان سايه افكند از جمله يكى آنكس كه ياد خدا كند و از ترس چشمانش پر از اشك شود.
و روايت شده كه جوانى از انصار خوف و خشيت خدا بر او غالب شد بگونهاى كه اين ترس او را در خانه محبوس ساخت رسول خدا ٦ نزد او آمد و بر او وارد شد درحالىكه او مىگريست پيامبر ٦ او را در آغوش گرفت و او جان بجان آفرين تسليم كرد. و از بعضى از خائفين نقل شده كه چهل سال سرش را بطرف آسمان بلند ننمود تا اينكه روزى سر را بطرف آسمان نمود پس آن چنان منقلب شد كه از پاى افتاد و جراحتى بر شكمش وارد آمد. شبها دست بر بدن خود مىكشيد از ترس اينكه مبادا مسخشده باشد و اگر مردم بمصيبتى گرفتار مىشدند و بادى يا رعد و برقى و يا بلائى بر آنها مىرسيد مىگفت اين بخاطر من است كه اين بلا باينها رسيد اگر مىمردم مردمان از اين بلاها راحت مىشدند، و بعضى از آنها در خلال اوقات به گوشه بينىاش مىنگريست تا مطمئن شود كه چهرهاش بر اثر گناهانش سياه نگشته است.
صاحب مجالس روايت نموده كه در يكى از روزهاى بسيار گرم