اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٢٠٦ - فصل«در بيان لزوم خوف و فضيلت آن»
درياهائى از آتش را خاموش مىكند، و باز روايت شده كه هيچ مؤمنى نيست كه از ترس خدا قطره اشكى و لو به اندازه سر مگسى بر چهرهاش جارى شود مگر اينكه خدا او را بر آتش حرام سازد.
و روايت شده كه هرگاه قلب مؤمن از خوف خدا بلرزد گناهانش همچون برگ درخت كه از شاخه برگيرند مىريزد.
و از امام باقر ٧ رسيده كه فرمود: امير المؤمنين على ٧ آنگاه كه در عراق بود روزى پس از نماز صبح به موعظه پرداخت و از خوف خدا گريست و ديگران را هم بگريه انداخت سپس فرمود:
به خدا سوگند كه از عهد خليلم رسول خدا ٦ اقوامى را به ياد دارم كه صبح مىنمودند و شب مىكردند درحالىكه چهرهها گرفته، و احوالشان پريشان و شكمها از گرسنگى به پشت چسبيده و پيشانى آنها بر اثر سجده چون زانوى شتر مىبود شب را در حال سجده و قيام براى پروردگارشان بروز مىآوردند گاهى مىايستادند و گاهى پيشانى به خاك مىنهادند و با خداى خود سرگرم گفتگو و مناجات بودند و آزادى خويش را از آتش از او مىخواستند سوگند به خدا با همه اين احوال آنها را مىديدم كه بيمناك و هراسانند.
و در بعضى از روايات آمده است كه فرمود: چنان بودند كه گويا صداى افروخته شدن آتش در گوش آنها است هرگاه نزد آنها نام خدا برده مىشد چون درخت خم مىشدند و چنان بودند كه گويا شب را در غفلت بروز آوردهاند.
راوى مىگويد پس از اين خطبه بود كه ديگر آن حضرت خندان ديده نشد تا آنگاه كه بجوار رحمت حق تعالى رفت.