اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٢١٥ - فصل«در بيان لزوم خوف و فضيلت آن»
رفتم تا آن حضرت را بيدار كنم چون ايشان را حركت دادم ديدم همچون چوب خشكشدهاى است گفتم انا للّه و انا إليه راجعون. امير المؤمنين ٧ از دنيا رفت و به خانه آن حضرت رفتم، و فاطمه عليها السّلام را از اين امر آگاه ساختم فرمود اين حالتى است كه از ترس خدا هر شب بر او عارض مىشود پس اندكى آب به چهرهاش بپاشيدم بهوش آمد و بمن نگريست در حالى كه من مىگريستم فرمود چه چيز باعث گريه تو شده اى أبو درداء گفتم آنچه را كه مىبينم شما به خود روا مىدارى فرمود: اى أبو درداء پس حالت چگونه خواهد بود اگر مرا ببينى درحالىكه بحساب فرا خوانده شدهام و گناهكاران عذاب را مشاهده كنند و از ديدن ملائكه غلاظ و شداد، و شعلههاى آتش مرا وحشت فرا گيرد پس در پيشگاه ملكى جبار بايستم درحالىكه حياء و شرمسارى مرا فرا گرفته و اهل دنيا بحال من ترحم كنند آن هم در پيشگاه كسى كه هيچچيز بر او پوشيده نيست، اگر مرا در آن حال ببينى بيشتر بر من رحم مىآورى، ابو درداء مىگويد به خدا سوگند كه من چنين چيزى از احدى از اصحاب رسول خدا ٦ نديدم.
و روايت شده كه در غزوه بنى المصطلق بود كه شبانگاهى آيه اول سوره حج بر پيامبر ٦ نازل شد و مسلمين در حال حركت بودند، پيامبر ٦ ندا داد و مردم را بتوقف امر نمود تا اينكه گرد پيامبر ٦ جمع شدند حضرت آيه را بر آنها قرائت فرمود، راوى مىگويد من هيچگاه چون آن شب آن قدر گريهكننده نديدم، چون صبح نمودند زين را از چهار پايان بر نمىگرفتند و خيمهها را بپانمىنمودند و مسلمانان را مىديدى كه يا گريه مىكنند و يا محزون و غمگين بفكر فرورفتهاند.
الخ.