اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٢١٧ - فصل«در بيان لزوم خوف و فضيلت آن»
باب ششم جايگاه نصارى است و اسم آن سقر است، سپس جبرئيل ساكت شد، رسول خدا ٦ فرمود آيا از مكان باب هفتم مرا خبر نمىدهى جبرئيل گفت اى محمد از آن از من سؤال منما. رسول خدا ٦ فرمود:
مرا از باب هفتم خبر ده، جبرئيل گفت باب هفتم جايگاه اهل كبائر از امت تو است آنان كه بدون توبه از دنيا رفتهاند پيامبر ٦ بىهوش بر زمين افتاد جبرئيل سر رسول خدا ٦ را به دامن گرفت پيامبر ٦ بهوش آمد آنگاه فرمود اى جبرئيل مصيبت من بزرگ و اندوهم بسيار گشت آيا از امت من هم كسى داخل آتش مىشود؟ جبرئيل گفت بلى اهل كبائر از امت تو داخل آتش مىشوند باز رسول خدا ٦ گريست و جبرئيل هم گريست، سپس پيامبر ٦ بمنزل خود رفت و در را بروى خود بست و جز براى نماز خارج نمىشد و نماز را هم كه بجاى مىآورد بدون اينكه با كسى سخنى بگويد بمنزل بازمىگشت و در نماز بسيار گريه و زارى مىنمود چون روز سوم شد أبو بكر به در خانه آن حضرت رفت و گفت السّلام عليكم يا اهل بيت الرحمة، آيا اجازه ديدار رسول خدا ٦ هست كسى جواب نداد و او گريان بازگشت، ديگرى رفت و همين كار را كرد بدون جواب گريان بازگشت سلمان آمد او را هم كسى جواب نگفت او گريه كنان به در خانه فاطمه زهرا عليها السّلام آمد و بر در ايستاد و گفت السّلام عليكم يا اهل بيت المصطفى، و على ٧ در آن زمان در خانه نبود، پس از سلام گفت اى دختر رسول خدا پيامبر ٦ از مردم كناره گرفته و جز براى نماز از خانه خارج نمىشود و با احدى سخن نمىگويد و كسى را اجازه اينكه خدمتش برسد نمىدهد فاطمه عليها السّلام عبا بر سر افكند و رو به خانه پيامبر ٦ نهاد تا اينكه به در خانه رسيد سلام كرد و گفت اى رسول