اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٢١١ - فصل«در بيان لزوم خوف و فضيلت آن»
در طول اين مدت آن قدر به ياد تو باشم و نام تو را ببرم كه زبانم از گفتن بازايستد و با همه اينها بخاطر حيا و شرمسارى از تو نگاه بطرف آسمان نكنم مستوجب محو و بخشايش گناهى از گناهانم نمىشوم.
اصمعى مىگويد كه براى انجام مراسم حج و زيارت پيامبر ٦ عازم حجاز گشتم شبى در حال طواف گرد كعبه درحالىكه نور ماه مسجد را روشن نموده بود صداى ناله و گريهاى شنيدم در پى صدا رفتم جوانى نيكو چهره و باريك اندام را ديدم كه چنگ در پرده كعبه زده و مىگويد:
يا سيّدى و مولاى، قد نامت العيون و غارت النّجوم، و أنت حىّ قيّوم، الهى غلقت الملوك ابوابها، و قام عليها حجّا و حرّاسها، و بابك مفتوح للسّائلين، فها انا ببابك انظر برحمتك لى يا ارحم الرّاحمين.
اى آقا و مولاى من، ديدگان بخواب رفتند و ستارگان فروشدند ولى تو زنده و بيدار هستى، بارالها سلاطين و ملوك دربهاى بارگاه خود را بستند و نگهبانان به حراست و نگهبانى از آن پرداختند، ولى باب تو براى سائلين گشوده است، پس من به در خانه تو آمدهام و برحمت تو چشم دارم اى مهربانترين مهربانان.
سپس اين ابيات را بر زبان آورد:
|
يا من يجيب دعا المضطرّ في الظّلم |
يا كاشف الضرّ و البلوى مع السّقم |
|
|
قد نام وفدك حول البيت و انتبهوا |
و أنت يا حىّ يا قيّوم لم تنم |
|
|
ادعوك ربّ حزينا خائفا قلقا |
فارحم بكائى بحقّ البيت و الحرم |