افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣١١ - نعمت هاى خداى متعال به داود و سليمان(ع)
دشمن موسى بود- خانه موسى شده بود!!- فرار كند كه جانش در مصر در خطر قرار گرفته بود از مصر با پاى پياده و بدون زاد و توشه به طرف اردن رفت و در دهكده مدين كه امروز به نام شهر معان ياد مىشود كه در مرز كشور اردن و عربستان واقع شده است، به سر چاه آبى رسيد و تنها در آرزوى قرص نانى بود كه گرسنگى شديد خود را دفع كند و فاقد همه وسايل زندگانى بود، ولى رحمت حق به سراغ او رسيد، حقى كه مسبب الاسباب است، حقى كه ربّ و مدبّر كائنات است.
موسايى كه مسافر خايف و درمانده و خسته و كوفته و فاقد همه وسايل است در چند مترى چاه نشسته و از خدا قرصى از نان مىخواهد و هيچ كس را نمى شناسد و نه از كسى توقعى دارد؛ ولى دو سه ساعت بعد صاحب خانه و زندگانى آرامى شد كه همه وسايل فراهم شد در خانه كى؟ در خانه كسى كه به فكر موسى نمى رسيد در خانه حضرت شعيب، پيامبر بزرگوار خدا كه در زندگانى آينده او مؤثر بود، موسى در همين خانه صاحب زن شد، مهمتر اينكه او داماد شعيب بود و روزى هم كه موسى با اهل خود خانه شعيب را ترك كرد با گوسفندان زياد ترك كرد كه از شير و پشم آنها خود كفا بود و بالاتر از همه در بين راه به مقام عالى نبوّت و رسالت و حتّى ولايت عزمى رسيد كه سرآمد همه مناصب و درجات عاليه الهى و روحانى مىباشد، او به فكر اين مقام نبود؛ بلكه به اميد قبسى از آتش آمده بود كه با سردى آن شب كه مسافران به آن نياز دارند مبارزه كند كه ناگهان مأمور مبارزه با سركشترين فرد زمان خود، فرعون شد.
عيسى مىآيد كه مانند درويشان و تاركان دنيا چيزى در بساط ندارد و با جمع قليلى از اصحاب خود پياده روى مىكند چراغ شب او مهتاب آسمان و مركب او پاهاى مباركش بود با كمال تواضع مرضهاى لا علاج را به اذن خدا علاج مىكند و مردگان را به اذن خدا زنده مىگرداند و يهوديان با او دشمنى مىكنند و بالآخره خدا او را پس از قبض روح زنده