افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣١٥ - عموم نبوت حضرت محمد(ص)
پروردگارش رفته تا اينكه موريانه عصايش را خورد و او هم افتاد و فهميده شد كه او فوت نموده بوده! اگر جنيان قبلًا مى فهميدند همه از كار كردن فرار مىكردند. (سبأ ١٤- ١٢).
عموم نبوّت حضرت محمد (ص)
«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» سبأ: ٢٨؛ در كلمه «كَافَّةً» دو نظر است: اول اينكه حال براى كلمه ناس است؛ يعنى نفرستادم تو را مگر براى همه مردم. دوم نفرستادم تو را مگر بازدارنده براى مردم از كفر و معاصى. و حرف تا در كلمه «كَافَّةً» براى مبالغه است؛ مانند علّامة و نسابة ...[١]
اين آيه به هر دو تفسير و خصوصاً به تفسير دوم بر عموم زمانى رسالت آن حضرت (ص) بر همه انسانها تا آخر دنيا دلالتى ندارد و ممكن است مراد از كلمه «الناس» مردم شبه جزيره باشد يا مدينه و مكه. اگر مراد از عدم علم اكثر مردم همين رسالت باشد كه رسالت آن حضرت (ص) را نمىدانند چنانچه اين اكثريت جاهل قاصر باشند عقابى در آخرت ندارند و چنانچه جهل شان تقصيرى باشد مستحق عقاب مىباشند.
و حكم غير مسلمانان امروز نيز همين گونه است. به نظر من اكثريت مطلقه كفّار امروز جاهل قاصر مىباشند و اگر مراد از أكثر لا يعلمون، اين باشد كه رسالت آن حضرت در راستاى ربوبيت خداوند است باز هم حكم عقلى فوق فرق نمىكند.
به هرحال كلمه «خاتم النبيين» (در سوره احزاب آيه ٤٠) دلالت بر مطلوب مىكند؛ زيرا خاتم النبيين، خاتم الرسل هم به طريق اولى مىباشد. من نمىدانم چرا آيه اول عنوان رسالت آن حضرت را در بشارت و انذار حصر كرده و چرا در آوردن عقايد و تزكيه اخلاق و قوانين فقهى آسمانى حصر نكرده كه رتبه آن مقدم بر تبشير و انذار است، هرچند اين دو نيز دلالت
[١] - و بر قول اول ايراد شده كه حال بر ذوالحال مقدم نمىشود خصوصاً كه مجرور باشد، بنابراين كلمه« كَافَّةً» حال از ضمير« أَرْسَلْناكَ» است و بشير و نذير مبين« كَافَّةً» مىباشد.