افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٢ - توحيد مدبر(خالق اشياء در مرحله بقاء)
مفارق از ماده كه به قول فلاسفه از جهات فاعليت حق تعالى مىباشند كه ما به آن اعتقاد نداريم و دلايل وجودى آنها ناتمام است؟ و يا همه سه دستهاى فوق مىباشد؟ والله العالم و نيز بايد تامل نمود كه ضمير فاعل (هم) در دو فعل مضارع بعدى به سوى كدام از سه دستهاى فوق بر مىگردد به سوى هر سه دسته و يا به سوى دو دسته اول و سوم كه بعيد است و يا به سوى دسته سوم. والله العالم.
عنوان فوق در آخرين آيه اعراف چنين آمده است إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ الأعراف: ٢٠٦.
توحيد مدبر (خالق اشياء در مرحله بقاء)
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا الأنبياء: ٢٢ اگر در آسمان و زمين بعد از وجود و اتمام آنها الاهانى غير از الله مىبودند (در مرحله بقاء و ادامه و استمرار) فاسد مىشدند.
سبب فساد و نابودى آنها يكى از دو چيز بود، يا به خاطر عدم وجود مدبر و خالق بقاء دهنده چون در فلسفه و كلام ثابت است كه جهان امكانى همانند احتياج آن در اول وجود به واجب الوجود خالق، در بقاء نيز نيازمند به واجب الوجود مبقى مىباشد و اين آلهه كه كفار آنها را اتخاذ كردهاند چه ملائكه باشند و چه افرادى از جن و چه افرادى از انس قدرت ادامه وجود آسمانها و زمين را ندارند، قهرا از بين مىپاشند و معدوم مىشوند و يا به خاطر اين كه اين معبودهاى خيالى كه مجرد مجسمه ساختگى از فلز يا گل و يا آرد و يا مجرد صورت بر كاغذ است، جز در اعتقاد مشركين، هيچ ظرفى براى تحقق ندارند به طريق اولى قدرت مديريت جهان و تدبير آن را ندارند و پاشيده مىشوند؛ اين تفسير كه بسيار روشن و قطعى است بر اين موقوف است كه فساد و تباهى به معنى نيستى بعد از وجود باشد.
اما اين كه آلهه را به معنى چند واجب الوجود بدانيم كه در دليل تمانع متكلمين آمده است اولا اين فرض قطعا باطل است؛ زيرا در قرآن و سنت در هيچ مورد فرض واجب الوجود